سبقت ترکیه، امارات، آذربایجان و عربستان از ایران/ ما تا کی باید درگیر دعواهای داخلی باشیم؟

[ad_1]

سبقت ترکیه, امارات, آذربایجان و عربستان از ایران ما تا کی باید درگیر دعواهای داخلی باشیم

در این مطلب, نمی خواهیم مؤلفه های توسعه و آمارهای اقتصادی جمهوری آذربایجان را بررسی کنیم عجالتاً می خواهیم یادآوری کنیم که این همسایه مان هم از جا کَند و اکنون به سرعت در مسیر توسعه می راند قبل از آذربایجان, امارات متحده عربی, ترکیه و این اواخر قطر و عربستان, برنامه های توسعه خود را عملی کرده و لحظه به لحظه و نه حتی روز به روز در حال فاصله گرفتن از ما هستند


چند وقت پیش، با راننده تاکسی میانسالی هم مسیر بودم. تقریباً دندانی به دهان نداشت؛ می گفت که کودکی اش را در جمهوری آذربایجان شوروی سپری کرده است. از همان اوایل زندگی مشکل دندان داشته و هر گاه دندانی درد می گرفت، پدرش او را نزد دندانپزشک می برده و دندانش را می کشیدند.




می گفت: آن موقع، آمپول بی حسی وجود نداشت. دندان های مرا در حالی که از درد و وحشت به خود می پیچیدم، می کشیدند. یک بار وسط کشیدن دندان، از مطب فرار کردم. دندانپزشک و پدرم به دنبالم دویدند و وسط کوچه مرا گرفتند و کشان کشان داخل مطب بردند و بقیه دندانم را کشیدند!




دوم – بعد از فروپاشی شوروی، این فرصت برای مردم شهرهای جمهوری آذربایجان فراهم شد تا بتوانند بعد از ده ها سال به ایران بیایند و بستگان خود را ببینید. دوستی در ارومیه تعریف می کرد که یکی از اهالی باکو که به ایران آمده بود، بعد از ناهار و شام در خانه میزبان اورمیه ای اش، مدام با حسرت می گفت: خوش به حال تان، شما به اندازه کافی غذا برای خوردن دارید و سیر می شوید. یا بعد از حمام کردن می گفت: چه جالب! آب وسط استحمام قطع نمی شود!




سوم – دوستی که در باکو، دندانپزشکی خوانده است می گوید که کمتر 10 سال قبل، یکی از دندانپزشکان ایرانی را برای بازدید از دانشکده دندانپزشکی باکو برده است و آن دندانپزشک ایرانی، بعد از دیدن دانشکده و کلینیک دندانپزشکی آن، حالش به هم خورده از آن همه عقب ماندگی، تجهیزات غیربهداشتی و روش های منسوخ پزشکی.




همین دوست سابقاً دانشجو -که امروز دندانپزشک شده است- می گوید: اخیراً به همراه همان دندانپزشک پیشکوست، به باکو رفتیم و از همان جاهایی که یک دهه پیش بازدید کرده بودیم، دوباره دیدن کردیم. این بار او، بر عکس دفعه قبل، متحیر و حسرت زده بود از پیشرفت های دندانپزشکی آذربایجان، تجهیزات مدرنی که در ایران نظیرش نیست یا خیلی کم است و نیز از دانش بروز دندانپزشکان آنجا.




نمایی از شهر باکو


سبقت ترکیه، امارات، آذربایجان و عربستان از ایران/ ما هنوز درگیر دعواهای داخلی هستیم


جمهوری آذربایجان که زمانی رئیس جمهورش به استاندار اردبیل زنگ می زد و درخواست سیب زمینی می کرد تا شکم مردمانش را سیر کند و از سرمای سوزان آنجا سخن می گفت تا دل مقام ایرانی به رحم آید و مرز را باز کند تا تانکرهای نفت، برایشان سوخت ببرند، امروز به کشوری تبدیل شده است که با رشد فزاینده ای توسعه می یابد. صنعت، بازرگانی،کشاورزی، توریسم،شهرسازی، توسعه روابط با جهان و اصلاحات اجتماعی در جمهوری آذربایجان با برنامه ریزی دقیق پیش می رود به گونه ای که شما در هر سفر سالانه به این کشور می توانید عمق و وسعت تغییرات و اصلاحات را چه در محیط و چه در رفتارهای عمومی متوجه شوید.




در این مطلب، نمی خواهیم مؤلفه های توسعه و آمارهای اقتصادی جمهوری آذربایجان را بررسی کنیم؛ عجالتاً می خواهیم یادآوری کنیم که این همسایه مان هم از جا کَند و اکنون به سرعت در مسیر توسعه می راند. قبل از آذربایجان، امارات متحده عربی، ترکیه و این اواخر قطر و عربستان، برنامه های توسعه خود را عملی کرده و لحظه به لحظه – و نه حتی روز به روز – در حال فاصله گرفتن از ما هستند.






اجرای پروژه هایپر لوپ در دوبی با هدف حمل زمینی مسافر با سرعت 1200 کیلومتر بر ساعت(+)




سبقت ترکیه، امارات، آذربایجان و عربستان از ایران/ ما هنوز درگیر دعواهای داخلی هستیم


اگر روزی ایران محور توسعه منطقه بود و همسایه ها به کشورمان غبطه می خوردند و آرزویشان این بود که بتوانند سفری به ایران داشته باشند، امروز، بی هیچ تعارفی این ما هستیم که حرکت شتابان همسایه ها را با حسرت نگاه می کنیم و بسیاری مان علاقه مند هستیم تعطیلاتی را در یکی از این کشورها بگذرانیم.




واکنش ما در قبال پیشرفت همسایه هایمان ابتدا “ندیدن” بودند. سپس “انکار” کردیم و کوشیدیم با جملاتی مانند این که پیشرفت های آنان صوری است، تنبلی تاریخی مان را توجیه کنیم. بعدها که فهمیدیم قضیه جدی است و ما داریم جا می مانیم، شروع کردیم به دلداری دادن به خودمان که “این ها با پول ما به اینجا رسیده اند!” و حرف هایی از این دست.




اکنون نیز، هر چند که می دانیم در رقابت منطقه ای عقب افتاده ایم، اما ادبیات مان هنوز توسعه محور نشده است. نگاهی به گفته های مسوولان، اظهارات سیاسیون و نوشته های رسانه ها بیندازید: همگی درگیر منازعات سیاسی، مچ گیری از همدیگر، تکه انداختن به یکدیگر، لاپوشانی خطاهای خودی، شعارزدگی و بلوف هستیم. راست و چپ و مستقل و بی طرف و بی خیال هم ندارد.




هیچگاه ، نه برای دولت ما و نه برای ملت ما این قبیل بحث ها جدی نشده است:


– چرا جایگاه شهروندان ایرانی در جهان افول کرده است؟


– چرا هر سال، دهها و بعضاً صدها هزار نفر از ایران مهاجرت می کنند؟


– با روند کنونی برداشت آب، تا چند سال دیگر، نیمی از کشور از سکنه خالی خواهد شد.


– زنان و دختران ما در بسیاری از شهرها، از این که غروب به بعد کنار خیابان منتظر تاکسی باشند، بیمناک مزاحمت ها هستند.


– طلاق به پدیده ای فراگیر در کشور تبدیل شده است.


– سهم تحقیقات و نوآوری در توسعه کشور چقدر است؟


– نظام آموزشی ما به شدت فشل شده و با روش های منسوخ در حال نابودی بچه هایمان است.


– طی دهه های اخیر، متوسط ضریب هوشی ایرانی ها پایین آمده است.


– چگونه می توانیم پتانسیل های واقعاً عظیم کشور برای گردشگری را فعال کنیم و درآمدزایی و اشتغال آفرینی کنیم؟


– میلیون ها حاشیه نشین در اطراف شهرهای بزرگ را چگونه ساماندهی کنیم؟


– فرهنگ دروغ، ریا، رشوه، کتاب نخوانی، تنبلی، خشونت، وقت نشناسی، چشم و همچشمی و … را چگونه می توان علاج کرد؟


– چه کنیم تا آزادی بیان در کشور روز به روز بیشتر شود؟


– چگونه می توان از تکنولوژی های روز برای تولید انبوه، سریع، مقاوم و ارزان مسکن استفاده کرد؟


– برای اصلاح نظام اداری کشور و به حداقل رساندن بروکراسی در کشور، چه کارها و مراحلی لازم است؟


– چگونه می توان از ظرفیت های IT برای اشتغالزایی فراگیر استفاده کرد؟


– با چه مکانیزم هایی می توان سفارتخانه های ایران در کشورهای دیگر را به مراکزی برای بازاریابی کالاها و خدمات ایرانی تبدیل کرد؟


– برای افزایش سرمایه اجتماعی چه کارهایی لازم است انجام گیرد و نگیرد؟


– برای مهار بیابان زایی، چه باید کرد؟


– برنامه زمان بندی شده برای تجهیز کشور به تجهیزاتی برای مبارزه با آتش سوزی های معمول جنگل ها و مراتع چیست؟


– و صدها بحث کارشناسی و ملی بر زمین مانده دیگر




اگر همسایه های ما توانسته اند در مسیر توسعه قرار بگیرند، از سر بخت و اقبال نبوده است، آنها ابتدا به این باور جمعی رسیده اند که از قافله توسعه عقب مانده اند، سپس دست از غرور و تعصب برداشته اند، ادبیات شان را عوض کرده اند و به جای بحث های بی حاصل روزانه و جناحی، سوالات اساسی را پیش کشیده و به موضوعات و دغدغه های ملی تبدیل کرده اند.




همین عربستان را نگاه کنید! آنها از هم اکنون با کمک کارشناسان داخلی و متخصصان خارجی، برنامه توسعه ملی را تحت عنوان “2030” (با 2030 یونسکو اشتباه نشود، این یک سند داخلی است) تدوین کرده و تمام اجزاء حکومت نیز عملاً بدان پایبند هستند و طبق برنامه پیش می روند. تحلیلگران معتقدند در صورتی که حتی نیمی از این سند توسعه ای در عربستان اجرا شود، در سال 2030، با یک عربستان متحول شده، توسعه یافته و قدرتمند مواجه خواهیم شد که سایه برتری اش بر سر ایران سنگینی خواهد کرد.




ریاض پایتخت عربستان


سبقت ترکیه، امارات، آذربایجان و عربستان از ایران/ ما هنوز درگیر دعواهای داخلی هستیم


البته ما نیز در ایران سند چشم انداز 1404 را داشتیم و قرار بود در سال 1404 خورشیدی، اولین کشور منطقه از نظر علمی، اقتصادی، اجتماعی و … باشیم ولی به جز برگزاری چند همایش و مشغول شدن به دعواهای روزانه، کاری نکردیم و اینک در فاصله کمتر از 10 سال تا 1404 ، همه مان می دانیم که این سند، رسماً و عملاً در مسیر بایگانی شدن است و ما در آن سال، به هدف مان نخواهیم رسید.




توسعه و پیشرفت، نه شعار بردار هستند و نه با کسی شوخی و تعارف و رودربایستی دارند؛ بنابراین به صراحت باید گفت که اگر بخواهیم همین مسیر را ادامه دهیم و به جای ایران دوستی و دلسوزی برای وطن و برنامه ریزی و عمل، درگیر منازعات بیهوده روزانه باشیم، دیر نخواهد بود روزی که پاکستان و افغانستان و ترکمنستان و عراق نیز از ما جلو بزنند و ایران، عقب مانده ترین کشور غرب آسیا شود، با مردمانی فقیر، اقتصادی منهدم، محیط زیستی تخریب شده، فرهنگی نازل و البته محیطی ناامن.




تصمیم با ماست؛ با همه ما.

[ad_2]

لینک منبع

چرا باید بخوابیم؟ آیا خوابیدن وقت تلف کردن نیست؟

[ad_1]

چرا باید بخوابیم آیا خوابیدن وقت تلف کردن نیست

بهتر است نگاهمان را نسبت به اینکه خواب یک فرایند اضافی است و اگر حذف شود بهتر است کاملا عوض کنیم در حال حاضر دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که خواب نه تنها اضافی نیست بلکه حیاتی, واجب و ضروری است


با وجود اینکه علم و تکنولوژی پیشرفت بسیاری کرده است و شاید بتوان در این عصر به پاسخ بسیاری از سوال ها رسید اما هنوز سوال های بیشماری وجود دارند که دانشمندان نیز پاسخی برای آنها نیافتند!




زمانی دانشمندان فکر می کردند؛ خواب یک زمان اضافه است و آدم ها با خوابیدن نه تنها چیزی به دست نمی آورند، بلکه زمان را هم بطور کل از دست می دهند.




دکتر میرفرهاد قلعه بندی، مدیر گروه انستیتو روانپزشکی یکی از کسانی است که سال ها در زمینه طب خواب فعالیت کرده است. او یکی از متخصصان این زمینه محسوب می شود و در باره خواب می گوید: “همانطور که در تعریف های رایج و معمول نیز آمده است، زمانی که سطح هوشیاری انسان تغییر پیدا می کند، فرد به خواب می رود. البته منظورم این نیست که سطح هوشیاری کلا از بین می رود، بلکه منظورم این است که آدم ها زمانی که به خواب می روند، تا حدودی با کمبود هوشیاری روبرو می شوند.




خواب یا به عبارتی سیکل خواب دو مرحله دارد. یکی مرحله رم (rem) یا حرکت سریع جسمی و دیگری مرحله نان رم (nrem) یا بدون حرکت سریع جسمی است. مرحله اول که رم نام دارد مغز بسیار فعال است و در حالی که ماهیچه های بدن در حال استراحت هستند، چشم ها به سرعت به چپ و راست حرکت می کنند.




مرحله دوم “نان رم” نام دارد که دارای چند مرحله است، خواب خیلی سطحی، خواب سطحی، خواب عمیق. بعد از خواب عمیق، نوبت به رویا و خواب دیدن می رسد. تمام سیکل ها و انواع خواب که برایتان نام بردم، بین ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه اتفاق می افتد و بعد از آن دوباره همین سیکل تا زمانی که می خوابیم ادامه پیدا می کند.




زمانی تصور بر این بود که وقتی آدم ها می خوابند، مغزشان از کار می افتد! یا اینکه بعد از خوابیدن، مغز آدم هم به خواب فرو می رود. اما ماجرا به این شکل نیست. دانشمندان فعالیت های زیادی کرده اند و مشخص شده رابطه مغز و خواب به این شکل نیست. در واقع، در زمان خواب، بخش هایی از مغز به خواب می رود اما قسمت عمده ای از این ارگان بیدار است و حتی فعالیتش نسبت به زمانی که بیدار است افزایش پیدا می کند.”




او می افزاید؛ در گذشته بسیاری از دانشمندان فکر می کردند که خواب یک زمان اضافه است و آدم ها با خوابیدن نه تنها چیزی به دست نمی آورند بلکه زمان را هم بطور کل از دست می دهند. ما هم ممکن است بارها به خودمان گفته باشیم کاش خواب نبودم و می توانستم در این ۸ یا ۹ ساعت که برای خواب وقت گذاشتم، بیدار باشم و به کارهام برسم!




اما بهتر است نگاهمان را نسبت به اینکه خواب یک فرایند اضافی است و اگر حذف شود بهتر است کاملا عوض کنیم. در حال حاضر دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که خواب نه تنها اضافی نیست بلکه حیاتی، واجب و ضروری است.




برای اینکه متوجه شوید خواب چقدر مهم است، نتایج یک آزمایش برایتان نقل می کنم. در یک بررسی دانشمندان در محیط آزمایشگاه، موش های صحرایی را به مدت دو هفته از خواب محروم کردند. بعد از مدتی تمام آنها مردند.




آزمایش بعدی، محققان به شکل دیگری موش ها را از خواب محروم کردند به این شکل که وقتی موش های مورد نظر می خوابیدند و به مرحله خواب عمیق یا مرحله رویا نزدیک می شدند، آنها را بیدار می کردند و این آزمایش هر بار تکرار می شد. تا در این آزمایش هم، موش ها بعد از گذشت ۴ تا ۶ هفته مردند. بدین ترتیب، دانشمندان نتیجه گرفتند که خواب نه تنها یک سیکل اضافی نیست بلکه برای جسم و روان موجودات از ضروریات است و یکی از پایه های اصلی سلامت به حساب می آید.




خواب دیدن یا همان رویا بینی مسئله است که از آغاز تاریخ، توجه تمام افراد را به خود جلب کرده است. فلاسفه، روحانیون، هنرمندان و خیلی های دیگر در برهه های تاریخی، بسیار به آن پرداخته اند.




از نظر پزشکی و علمی، معمولا برای خواب دیدن و رویا های شبانه و ربط آن با عالم واقع به نظریه فروید رجوع می شود. چیزی که ما در آدم ها با آن روبرو می شویم، خودآگاهشان است که قسمت ناچیزی از دنیای آدم ها را تشکیل می دهد و به قول فروید، “شخصیت انسان کوه یخی است که قسمت خودآگاه، تنها نوک آن به حساب می آید و بقیه ناخودآگاه است.” قسمت عمده ای از ناخودآگاه، در خواب هوشیار می شود. به همین دلیل است که روانشناس ها وقتی می خواهند ریشه یک بیماری یا رفتار را پیدا کنند به بررسی آن کوه یخ که زیر آب است می پردازند. یکی از بهترین راه ها برای شکافتن کوه یخ، بررسی خواب های آدم ها است.




بررسی علل بی خوابی و انواع آن نشان داد که خواب منقطع ۴۹ درصد و دوره نهفتگی خواب بیشتر از یک ساعت ۳.۷ درصد در بین افراد شایعه است. در این میان، کابوس های شبانه بیشترین درصد را به خود اختصاص داده است.




انواع اختلالات خواب با بروز احساس خستگی مفرط طی روز و نارضایتی فرد از عملکردش ارتباط دارد که این ارتباط نیز مانند شیوع بی خوابی در زنان به طور معنا داری بیشتر است.




نمی توان گفت که آیا خواب ها ناشی از وقایع زندگی روزانه فرد است یا در ارتباط با آنها هستند! اما می توان، گفت؛ معمولا خواب ها ناخودآگاه فرد را به تصویر می کشند و گاهی اوقات، مضمون خواب های افراد با اتفاقاتی که در روز برایمان رخ می دهند، متفاوت است. برای مثال وقتی به قول معروف حالمان خوب است و روزمان خوب می گذرد، شب خواب ناگواری نمی بینیم، اما گاهی وقت ها که اعصاب فرد سر مسئله ای به هم می ریزد، با خواب های بد، تلخ، ترسناک و گاهی عجیب و غریب روبرو می شود.




با بررسی خواب ها، می توان برای حل مشکلات روحی افراد اقدام کرد.به همین دلیل، خواب بسیار مهم است. از طرفی، دانش بشر درباره رویا و خواب دیدن بسیار ناچیز است. با این وجود، همین دانش ناچیز هم می تواند به بهبود شرایط روحی و روانی انسان ها کمک کند.




البته راه کار آن تعبیر خواب نیست. چرا که از نظر پزشکی تعبیر خواب زمینه علمی ندارد و پزشکان هم به همین دلیل در این زمینه نظری نداده اند. در حوزه علمی از خواب در همین حد استفاده می شود که متخصصان روانشناس و روانپزشک، برای بررسی شخصیت و مشکلات روحی انسان ها آن را بررسی می کنند. درغیر این صورت، در حوزه علمی نمی توان به خواب استناد کرد.

[ad_2]

لینک منبع

«ربا» یعنی چه؟ چرا ربا حرام است؟

[ad_1]

ربا یعنی چه چرا ربا حرام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی توضیحاتی درباره معنای لغوی واژه ربا منتشر کرد


معنای لغوی واژه «ربا»




پرسش: علمای لغت شناس کلمه «ربا» را که در قرآن کریم آمده چگونه معنا می کنند؟




پاسخ اجمالی: «راغب» مؤلف یکی از بهترین کتب لغت در زمینه قرآن، در معنی ربا می گوید: «ربا در لغت دارای دو معناست: 1- زیادی 2- علوّ و برتری». صاحب «مقاییس اللغهٔ» می گوید: «ربا به دو صورت آمده «ربا» و «رباء» و هر دو یک معنا دارد و آن زیادی و رشد و نموّ است». مؤلّف «لسان العرب» می گوید: «ربا به معنای زیادی و نموّ است». در مجموع، ربا در لغت عرب دارای سه معناست: زیادی، علو و نموّ و در عرف شرع، زیادی در معاملات یا وام با شرایط خاصّ است.




پاسخ تفصیلی: دیدگاه اهل لغت درباره واژه ربا




1- راغب در کتاب «مفردات»(1) می گوید: »ربا در لغت دارای دو معناست: 1) زیادی 2) علوّ و برتری»؛ سپس برای هرکدام از این دو، آیات قرآن را شاهد می آورد. در مورد معنای دوم: «فَاِذا اَنْزَلْنا عَلَیها الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ»(2)؛ (وقتی که آب [باران را] بر زمین [مرده بی آب و علف] فرستادیم زمین به جنبش درمی آید و رشد می کند).




بعضی از ادبای عرب «رشد و نمو» را هم جزیی از معنای «ربا» دانسته اند؛ بنابراین معنای ربا، فزونی توام با رشد است که این معنای سوم با آیه فوق سازگارتر است و «تربیت» را هم بدین جهت تربیت می گویند که فزونی در انسان به وجود می آید و انسان رشد و نموّ پیدا می کند.




این دانشمند معروف لغت سپس می افزاید: ربا هرگونه زیادی در سرمایه است ولی در عرف شرع به زیادی خاصّی اطلاق می گردد. خلاصه اینکه او برای ربا دو معنا ذکر کرده است: یکی «زیادی» و دیگری «رشد و نموّ».




2- صاحب «مقاییس اللغه» می گوید: ربا به دو صورت آمده «ربا» و «رباء» و هر دو یک معنا دارد و آن زیادی و رشد و نموّ است. به این ترتیب هر سه مفهوم را، در معنای ربا جمع کرده است.




3- مولّف لسان العرب ـ که از کتابهای لغت گسترده و فراگیر است ـ در این مورد می گوید: ربا به معنای زیادی و نموّ است.




4- و بالاخره صاحب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» می فرماید: «و التحقیق انّ الاصل الواحد فی هذه المادّه، هو الانفتاح مع زیاده بمعنی ان ینفتح شی فی ذاته ثمّ ینحصل له فضل و زیاده»؛ یعنی مفهوم اصلی این واژه گشایش توام با افزایش است.




از مجموع آنچه در بالا آمده نتیجه گرفته می شود که ربا در لغت عرب دارای سه معناست: 1. زیادی 2. علو 3. نموّ؛ و در عرف شرع، زیادی در معاملات یا وام، با شرایط خاصّی است.(3)




———————–




پی نوشت:




(1). کتاب مفردات ألفاظ قرآن از بهترین کتب لغت است که لغات قرآن کریم را تفسیر کرده است و می توان گفت که تفسیر کوتاهی از قرآن است.




(2). سوره فصلت، آیه 39.




(3).گردآوری از کتاب: ربا و بانکداری اسلامی‏، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: علیان نژادی، ‏ابوالقاسم، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم‏، 1380 شمسی، چاپ اول‏، ص 55.




تسنیم

[ad_2]

لینک منبع

مشهورترین ترک تحصیل کرده های جهان را بشناسید

[ad_1]

مشهورترین ترک تحصیل کرده های جهان را بشناسید

تحصیلات عالیه و دانشگاهی می تواند راهی برای ورود به بازار کار و پیداکردن شغلی با درآمد مناسب باشد


ترک تحصیل اما پایان راه نیست و حتی می تواند گاهی نتایج بهتری داشته باشد.




هلی بری، هنرپیشه معروف آمریکایی در سال ۲۰۰۱ بخاطر بازی در فیلم «مهمانی هیولا» جایزه اسکار را دریافت کرد.




او قبل از این که وارد دنیای هالیوود شود دو سال در دانشگاه کلیولند در رشته ژورنالیسم تحصیل کرد. پس از ترک تحصیل در چند رقابت «ملکه زیبایی» شرکت کرد و حتی به رتبه ششم نیز دست یافت.




استیو جابز، بنیان گذار شرکت اپل در سال ۲۰۱۱ درگذشت. او پس از پایان تحصیلات متوسطه تنها یک ترم در سال ۱۹۷۲ در دانشگاه پرتلند تحصیل کرد.




جابز پس از ترک تحصیل حتی جایی برای خواب نداشت و پیش دوستانش می خوابید و با جمع کردن شیشه خالی و دریافت «گرویی» آن روزگار می گذراند.




او پس از مدتی در شرکت آتاری شروع به کار کرد و در سال ۱۹۷۶ به همراه استیو وزنیاک شرکت اپل را تاسیس کرد.




هایکه ماکاچ، هنرپیشه معروف آلمانی که تحصیلات خود را با علوم سیاسی، جامعه شناسی و علوم رسانه ها آغاز کرد. پس از چهار ترم ترک تحصیل کرد و سپس یک دوره تدوین فیلم را آغاز کرد که آن را هم نیمه کار گذارد.




ژولیان آسانژ ناشر، روزنامه نگار، برنامه ریز کامپیوتر، کنش گر اینترنت و یکی از بنیانگذاران سایت افشاگر ویکی لیکس بخاطر شغل پدر و مادرش تا پیش از ۱۴ سالگی ۳۰ بار شهر عوض کرد و به مدارس زیادی رفت.




وی از سال ۲۰۰۲ در رشته های فیزیک، ریاضی، فلسفه وعلوم عصب شناسی دانشگاه ملبورن استرالیا ثبت نام کرد، اما بالاخره در سال ۲۰۰۵ بدون کسب مدرک ترک تحصیل کرد.




کلودیا روت، یکی از رهبران حزب سبزهای آلمان و معاون رئیس مجلس این کشور پس از اخذ دیپلم دو ترم در دانشگاه مونیخ در رشته تئاتر تحصیل کرد. پس از ترک تحصیل در سال ۱۹۷۵ نخست با چند گروه تئاتری همکاری کرد و سپس مدیر برنامه یک گروه موزیک شد.




وی در سال ۱۹۸۵ نظرش به یک آگهی حزب سبزها در روزنامه جلب شد که بدنبال فردی برای پست «سخنگوی مطبوعاتی» فراکسیون حزب در مجلس بودند.




بیل گیتس وقتی در سال دوم رشته ریاضیات در دانشگاه هاروارد با کامپیوتر «Altair 8800» آشنا شد، تحصیلات را رها کرد.




وی شرکت مایکروسافت را بنیان گذارد و میلیاردر شد. دانشگاه هاروارد ۳۲ سال پس از ترک تحصیل به بیل گیتس مدرک افتخاری داد.




مارک زاکربرگ، بنیانگذار فیس بوک و یکی از جوان ترین میلیاردرهای جهان، پس از اجرای چند پروژه ناموفق در دنیای وب در سال ۲۰۰۴ درحالی که در دانشگاه هاروارد تحصیل می کرد، فیس بوک را برنامه ریزی کرد.




وی با افزایش موفقیت فیس بوک به کالیفرنیا رفت و در سال ۲۰۰۶ ترک تحصیل کرد.




وینسان ون گوگ، نقاش برجسته هلندی به مدت ۱۵ ماه در رشته علوم دینی در آمستردام تحصیل کرد.




وی پس از ترک تحصیل و پرداختن به نقاشی، سال ها بعد از این دوران به عنوان «وحشتناک ترین دوران زندگی »اش نام برد.




مایکل دل، تحت فشار خانواده در دانشگاه «آوستین» در رشته پزشکی شروع به تحصیل کرد.




وی بزودی دریافت که علاقه ای به تحصیل ندارد و شرکت «دل» را راه انداخت. سرمایه شخصی او اکنون ۱۳ میلیارد دلار برآورد می شود.




ریچارد گی یر، ستاره بزرگ سینما در اواخر دهه شصت میلادی با بورسیه در دانشگاه ماساچوست در رشته فلسفه تحصیل می کرد. او پس از دو سال در سال ۱۹۶۹ ترک تحصیل کرد.




ولفگانگ یوپ، از طراحان بزرگ دنیای مد به پیشنهاد پدرش در رشته روانشناسی تبلیغات در شهر براون شوایگ آغاز به تحصیل کرد، بعدا به رشته هنر روی آورد. او در هیچ یک از این رشته ها دارای مدرک تحصیلی نیست.




ویم وندرس کارگردان شهیر آلمانی، در اواسط دهه شصت میلادی در مونیخ، فرایبورگ و دوسلدورف در رشته های پزشکی و فلسفه تحصیل می کرد.




وی پس از چهار ترم ترک تحصیل کرد و تصمیم گرفت در پاریس در رشته نقاشی تحصیل کند که البته به دلیل رد شدن در بخش «هنر برهنه» در این دانشگاه پذیرفته نشد.




اودره ژوستن توتو، ستاره سرشناس فرانسوی می خواست درآغاز با تحصیل در رشته زیست شناسی به تحقیق در عرصه زندگی میمون ها بپردازد. پس از آن به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت تا اینکه پس از ترک تحصیل به مدرسه هنرپیشگی رفت.




لئون تولستوی، نویسنده بزرگ روس در سال ۱۸۴۴ نخست تحصیلاتش را در رشته زبان های شرقی آغاز کرد و سپس به علوم قضایی روی آورد. تولستوی در سال ۱۸۴۷ ترک تحصیل کرد.




برد پیت به مدت دو سال در دانشگاه میسوری در رشته ژورنالیسم درس خوانده است. درست قبل از آغاز امتحانات به غرب آمریکا رفت و اولین نقش کوچک خود در یک فیلم تبلیغاتی را ایفا کرد و حالا به یکی از بزرگترین ستاره های هالیوود تبدیل شده است.




گوئینت کِیت پالترو نمرات خوبی در مدرسه نداشت و با توصیه مایکل داگلاس، دوست خانوادگی شان به دانشگاه کالیفرنیا راه یافت. او پس از گذشت یک سال تحصیل در رشته تاریخ هنر ترک تحصیل کرد.




وی با بازی در فیلم های هفت، «اِما» و «درهای کشویی» سیر موفقی در سینما را آغاز کرد و بازی در فیلم «شکسپیر عاشق» جایزه اسکار و گلدن گلوب را برایش به ارمغان آورد




منبع: جام جم آنلاین

[ad_2]

لینک منبع

اگر ساعت های زنگ دار و گوشی های آلارم دار نبودند، چگونه باید صبح ها از خواب بیدار میشدیم؟

[ad_1]

اگر ساعت های زنگ دار و گوشی های آلارم دار نبودند, چگونه باید صبح ها از خواب بیدار میشدیم

آیا تا به حال شده از خودتان بپرسید که قبل از اختراع اولین ساعت های زنگ دار در سال ۱۷۸۷ میلادی مردم چگونه برای انجام کارهایشان صبح زود از خواب بیدار می شدند, با ما همراه باشید تا پاسخ این سؤال را بیابید


امروزه با پیشرفت تکنولوژی آدم ها به شکل های مختلف و به راحتی می توانند هر وقت اراده کنند از خواب برخیزند. گوشی های تلفن همراه، ساعت های زنگ دار در شکل ها و طرح های مختلف ما را برای رسیدن به این مقصود یاری می رسانند، فقط کافیست کمی اراده داشته باشیم و بعد از زنگ زدن ساعت ها دوباره به خواب نرویم.




اما آیا تا به حال شده از خودتان بپرسید که قبل از اختراع اولین ساعت های زنگ دار در سال ۱۷۸۷ میلادی مردم چگونه برای انجام کارهایشان صبح زود از خواب بیدار می شدند، با ما همراه باشید تا پاسخ این سؤال را بیابید.




آب خوردن




به نظر این یکی از روش های هوشمندانه بوده است که در کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی پر طرفدار بوده است. آنها با تکیه بر کارکردهای «مثانه» صبح ها زود از خواب بلند می شدند. آنها آنقدر آب می خوردند تا صبح ها بر اثر فشار بر مثانه بتوانند از خواب بیدار شوند. البته همه چیز به همین راحتی نبود، باید در میزان نوشیدن آب توازن را به گونه ای رعایت می کردند که سر ساعت مورد نظر از خواب بیدار شوند. مدت فرآیند تبدیل آب نوشیده شده به ادرار در مثانه اساس تنظیم زمان از سوی این افراد بود. این روش بین بومیان آمریکایی در قرن بیستم بسیار استفاده می شد.




شمع و میخ




ساعت زنگدار شمعی شاید یکی از آسانترین روش ها بود، به این صورت که بر بدنه ی شمع میخ هایی را فرو می بردند و سپس شمع را درون ظرف مسی یا آهنی قرار می دادند تا شمع بسوزد و آب شود. هر چقدر که شمع بیشتر میسوخت و صبح نزدیک تر می شد میخ ها با ذوب شدن شمع یکی پس از دیگری درون ظرف های آهنی می افتادند و با صدای آن مردم از خواب بلند می شدند.




آیا میدانید؛ قبل از اختراع ساعت زنگ دار مردم چطور از خواب بیدار می شدند؟!




زنگ کارخانه ها و کارگاه ها




در زمان های گذشته مردم ناگزیر از صدای هیاهو و سر وصدای کارخانه ها همراه با طلوع خورشید بودند. بوق و سوت های برخواسته از کارخانه ها نشانه ای از آغاز یک روز جدید بود. سوت های بیدار باش کارخانه ها اهالی نزدیک به این مناطق را بر آن می داشت که خواه از روی اجبار و خواه از روی تمایل صبح ها زود از خواب بلند شوند. سوت های بیدار باش کارخانه ها ایده ای خلاقانه از سوی مالکان کارخانه ها و زجرآور برای کارگران بود که پس از انقلاب صنعتی در اروپا و پایان قرن هجدهم فراگیر شده بود.






بیدار کنندگان




با وجود این که اولین ساعت های زنگ دار در سال ۱۷۸۷ تولید شدند، اما به دلیل بالا بودن قیمت همه نمی توانستند آن را بخرند، به همین دلیل با پرداخت پول بسیار ناچیزی افرادی را به کار می گماشتند تا آنها را از خواب بیدار کند.








این افراد هم با چوب های بلندی که به سر آن یک جسم حجیم بسته بودند به پنجره و درب خانه های مردم می کوبیدند. اگر پنجره دور بود سنگ ریزه یا شی ء دیگری را به سوی آن پرتاب می کردند و به این ترتیب مردم می توانستند صبح زود از خواب بلند شوند و به کار و زندگیشان برسند.

[ad_2]

لینک منبع

دام فقر آموزشی در ایران با کمک داده های کنکور/چرا دانش آموزانی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند، از سهمیه های وِیژه برخوردار هستند؟

[ad_1]

دام فقر آموزشی در ایران با کمک داده های کنکور چرا دانش آموزانی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند, از سهمیه های وِیژه برخوردار هستند

باید به افراد گرفتار در دام فقر آموزشی کمک شود که از این دام رهایی یابند, سیاست هایی مانند ارائه امکانات آموزشی عادلانه در این راستا هستند اما طبق شواهد گفته شده, سیاست هایی مانند قائل شدن سهمیه ویژه برای افرادی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند, دقیقا برخلاف هدف عدالت آموزشی است و به دوقطبی شدن جامعه دامن خواهد زد


در علم اقتصاد «دام فقر» به هرگونه مکانیسم خودتقویت کننده ای که باعث می شود فقر در یک گروه یا خانواده ماندگار شود، گفته می شود. یکی از انواع آن دام «فقر آموزشی» است؛ یعنی پایداری فقر در یک گروه از کانال آموزش! به این ترتیب که «افراد فقیر، کم مهارت و بدون تحصیلات، به واسطه درآمد کمی که دارند، نمی توانند امکانات مناسب برای آموزش را برای فرزندان خود فراهم کنند. این کودکان نسبت به سایرین، مهارت و دانش کمتری را فرا خواهند گرفت و در آینده، درآمد کمتری خواهند داشت. این چرخه خودتقویت کننده همچنان ادامه خواهد یافت و جامعه را به یک دوقطبی تبدیل می کند که در یک سر طیف، افراد کم درآمد،بی سواد و بی مهارت قرار می گیرند و در سر دیگر طیف افراد با درآمد بالا و باسواد و ماهر. بسیاری از افراد این دوقطبی بودن جامعه را غیرعادلانه می دانند. این افراد این گونه استدلال می کنند که چرا کودکانی که در دو خانواده با درآمد متفاوت زندگی می کنند، یکی محکوم است به فقر و فلاکت و دیگری به طور میانگین، از آینده ای درخشان تر برخوردار خواهد بود؟


البته گروهی دیگر از اقتصاددانان معتقدند تئوری دام فقر آموزشی که در بالا توضیح داده شد، در واقعیت وجود ندارد. در مدلی که این گروه از اقتصاددانان مدنظر دارند، با افزایش درآمد فعلی، درآمد آتی آنها نیز افزایش پیدا خواهد کرد. براساس این، در بلندمدت یک نقطه تعادلی خواهیم داشت و میزان درآمد افراد به آن مقدار نیل خواهد کرد. اما گروه دیگر بر این عقیده اند مدل سازی جامعه به دو نقطه تعادل خواهد داشت؛ یکی تعادل خوب (با سطح رفاهی بالا) و دوم، تعادل بد (با سطح رفاهی پایین). در این مدل، گروهی که در تعادل بد قرار دارند، در دام فقر گرفتار هستند و برای آنکه این گروه گرفتار در دام فقر را از دام برهانیم باید ایشان را به سمت تعادل خوب


هل دهیم.


دام فقر از کانال آموزش


همین مدل سازی را می توان به سطح تحصیلات جامعه نیز نسبت داد، یعنی گروهی از جامعه که در دام فقر آموزشی گرفتارند، افرادی هستند که پدر و مادرهایشان هم تحصیلات پایینی داشته اند. در این نوشته سعی شده است بازتولید بی سوادی بین نسل های جامعه را با کمک داده های کنکور سراسری مورد سنجش قرار دهیم. این دوقطبی شدن افراد از نظر تحصیلات در وهله بعدی، به دوقطبی شدن جامعه از نظر درآمدی دامن خواهد زد. در کنکور سراسری پرسش نامه ای از افراد شرکت کننده پر می شود که شرکت کنندگان میزان سواد والدین خود را ثبت می کنند. در نمودار دوم توزیع فراوانی تراز کنکور سراسری را برای دو گروه از افراد رسم کرده ایم. منحنی سبزرنگ توزیع فراوانی تراز برای افرادی است که هم پدر و هم مادرشان تحصیلات دانشگاهی داشته و منحنی قرمزرنگ، مربوط به کسانی است که هیچ کدام از والدینشان، تحصیلات دانشگاهی نداشته اند.


برای آنکه یک فرد بتواند در دانشگاه ملی ثبت نام کند، باید تراز بیش از هفت هزار داشته باشد و طبق نمودار بالا، فراوانی گروهی که والدینشان باسواد دانشگاهی هستند، تقریبا دوبرابر گروه دیگر است. این همان تله فقر آموزشی است که جامعه را به دوقطبی تبدیل می کند.


با توجه به توضیحات بالا باید به افراد گرفتار در دام فقر آموزشی کمک شود که از این دام رهایی یابند، سیاست هایی مانند ارائه امکانات آموزشی عادلانه در این راستا هستند. اما طبق شواهد گفته شده، سیاست هایی مانند قائل شدن سهمیه ویژه برای افرادی که والدین ایشان استاد دانشگاه هستند، دقیقا برخلاف هدف عدالت آموزشی است و به دوقطبی شدن جامعه دامن خواهد زد.


نمودار – توزیع فراوانی نمره تراز کنکور سراسری برای دو گروه از دانش آموزان: ١- هم پدر و هم مادرشان تحصیلات دانشگاهی دارند (منحنی سبزرنگ) و ٢-گروهی که هیچ کدام از والدینشان تحصیلات دانشگاهی ندارند (منحنی قرمزرنگ).




برای دیدن منحنی مربوطه به روزنامه شرق تاریخ 24/4/96 مراجعه کنید


محمد ملک شاهی. پژوهشگر اقتصاد توسعه

[ad_2]

لینک منبع

مریم میرزاخانی کیست و چه جایگاهی در ریاضیات دارد؟

[ad_1]

مریم میرزاخانی کیست و چه جایگاهی در ریاضیات دارد

هم اکنون مریم میرزاخانی , جایگاه بسیار ارزنده ای در بین ریاضی دانان و انجمن های ریاضی دارد بسیاری وی را در عالم ریاضی با بزرگ ترین ریاضی دانان دنیا مانند امی نوتر مقایسه می کنند و از این نظر در تاریخ علم ایران ماندگار شد


١- «مریم میرزاخانی»، ریاضی دان نامدار ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، با بیماری سرطان دست وپنجه نرم می کند و به دلیل وخامت حالش، در یکی از بیمارستان های آمریکا بستری شده است. ما نیز برایشان آرزوی شفای عاجل داریم. «مریم میرزاخانی» در سال ٢٠١٤ به دلیل پژوهش در موضوع «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه ای آنها» برنده مدال فیلدز شد که بالاترین جایزه در ریاضیات است. وی نخستین زن در جهان است که برنده مدال فیلدز شد.


٢- «مریم میرزاخانی» در سال ١٣٧٢، دانش آموز دوم دبیرستان بود. ما اردوهایی تابستانی در دانشکده ریاضی دانشگاه صنعتی شریف برای دانش آموزان دبیرستان های مختلف از تهران به صورت داوطلبانه برگزار می کردیم و از دبیرستان ها می خواستیم که دانش آموزانشان را معرفی کنند. نیمی از این دانش آموزان، دختر و نیمی دیگر پسر بودند. «مریم میرزاخانی» هم در آن دوره ها شرکت کرده بود. هرکدام از همکاران ما در آن دوره ها، یکی، دو جلسه سخنرانی و در ادامه مسئله هایی را مطرح می کردند. من آنجا مسئله ای را مطرح کرده بودم که «مریم میرزاخانی» با دوستش «رویا بهشتی» به قسمتی از این مسئله پاسخ دادند که تا آن زمان حل نشده بود. آشنایی ما از آنجا شروع شد. «مریم میرزاخانی» و «رویا بهشتی» هرروز عصر به دانشگاه می آمدند و در ادامه حل آن مسئله با هم همکاری می کردیم تا اینکه بعد از یک سال آن مسئله را تا یک جایی حل کرده و نتیجه آن را در بیست وپنجمین کنفرانس ریاضی کشور ارائه و در مجموعه مقالات معتبر در خارج از کشور چاپ کردیم.


٣- خانم «میرزاخانی» طی دوبار شرکت در المپیاد جهانی، هر دوبار مدال طلا گرفت. او بعد از دوبار گرفتن مدال طلا بدون کنکور وارد دانشگاه شد. اضافه می کنم زمانی که «میرزاخانی» در دبیرستان تحصیل می کرد، مقالاتی از وی به چاپ رسید. وی در یکی، دو مقاله دیگر هم در دوره لیسانس کار کرده بود. ما هم سعی می کردیم به او کمک کنیم که درنهایت آنها هم چاپ شد. در حقیقت، وی قبل از خروج از ایران سه مقاله منتشر کرد که بعدها رفرنس های خوبی هم گرفت. یکی از این مقاله ها هم به کتاب های درسی راه یافته است. این موضوع در یک کتاب درسی معروف نظریه گراف بیان شده و در اغلب دانشگاه های آمریکا و دیگر کشورهای جهان تدریس می شود، به نام «مریم میرزاخانی» بیان شده است. در دانشگاه هم در همان دوره لیسانس، چند درس فوق لیسانس و دکترا را با من و دیگر همکاران گذراند. یکی از نکات جالب در مورد «میرزاخانی» این است که وی در دوره لیسانس، در همه زمینه های مختلف ریاضی درس گرفت و خود را به یک زمینه خاص محدود نکرد.


٤- وی پایان نامه دکترای خود را با آقای «مک مولن»، یکی از ریاضی دانان بزرگ و از برندگان جایزه فیلدز، گذراند. در مورد پایان نامه ایشان می توانم به طور خیلی خلاصه بگویم که کار بدیعی در مورد هندسه بود که از آن در چند رشته دیگر ریاضی نیز استفاده شده است.


٥- هم اکنون «مریم میرزاخانی»، جایگاه بسیار ارزنده ای در بین ریاضی دانان و انجمن های ریاضی دارد. بسیاری وی را در عالم ریاضی با بزرگ ترین ریاضی دانان دنیا مانند «امی نوتر» مقایسه می کنند و از این نظر در تاریخ علم ایران ماندگار شد.


٦- موضوع بسیار مهم دیگر آن است که ما تاکنون فعالیت قابل توجهی برای تجلیل از وی انجام نداده ایم. آیا اکنون که وی در بستر بیماری است، دعاکردن برای وی به نوعی سلب مسئولیت از خود نیست؟ شایسته است که برای نکوداشت وی، فعالیت درخورتوجهی انجام دهیم؛ اقداماتی از قبیل نام گذاری یک بنا، یک مؤسسه پژوهشی یا ایجاد یک پژوهشکده و مواردی مانند این. هرچند از انجمن ریاضی ایران و دانشگاه صنعتی شریف انتظار داریم برای نکوداشت وی اقدام کنند، اما بسیاری از مواردی را که در اینجا ذکر کردیم، هرچند اقدامات ناچیزی برای بزرگداشت این پژوهشگر ارزشمند است، اما باید تأکید کرد انجام همین ها از عهده یک دانشکده یا انجمن به تنهایی ساخته نیست و شایسته است مسئولان عزیز نیز در این راه به یاری ما بشتابند.

[ad_2]

لینک منبع

آموزش باید از مدرسه شروع شود یا خانه؟

[ad_1]

آموزش باید از مدرسه شروع شود یا خانه

مسئول تعلیم کودکان در ابتدا مادر و پدر هستند و سپس خانه و دبستان, مرکز انسان پروری در خانه است که کودک یاد می گیرد چگونه گفت وگو کند, تفکر بلندمدت داشته باشد و نقدپذیر باشد اینها را کودک در خانه با مادر و پدر تمرین می کند تا با ورود به مدرسه آنها را نهادینه کند طبق گفته کارشناسان آموزشی, برای کودکان سه درس, بیش از هر درسی در ایجاد خرد جمعی و گروهی تأثیر گذار است کاردستی, نقاشی و ورزش


نمی توانید به کودکی بیاموزید که از خود مواظبت کند، مگر آنکه او را آزاد بگذارید تا برای مواظبت از خود بکوشد، ممکن است اشتباه کند؛ ولی دانایی او از میان همین اشتباهات سرچشمه می گیرد (ویچر).


کشورهای توسعه یافته برای رشد و پیشرفت در جهان توسعه یافته به پرورش کودکان در پایه های ابتدایی و آموزش در بزرگسالی اهمیتی خاص قائل هستند. دولتمردان در کشورهای توسعه یافته از تولید ناخالص ملی خود می زنند و برای سرمایه گذاری در نظام آموزشی هزینه می کنند تا با تمرکز به پایه های تحصیلی کودکان و پرورش آنان، آینده بهتری را رقم بزنند. کشور ما یک قرن در حال سعی و خطا است تا با سرمایه گذاری از مکتب خانه های قدیم به آموزش وپرورش این امر را تسری بخشد، شاید که توسعه پیدا کند؛ اما شواهد نشان می دهد که ما همچنان در این زمینه عقب مانده ایم.


غربی ها ٧٠ سال پیش با سرمایه گذاری برای رشد عینی و ذهنی کودکان در پایه های تحصیلی گام برداشتند و امروز به نتایج بزرگی دست یافته اند. آنان به درستی پی بردند که کارخانه توسعه در کشور از خانه و مدارس ابتدایی شروع می شود و به کارخانه ها و محیط اجتماعی نضج پیدا می کند. غربی ها نشان دادند برای اینکه توسعه پیدا کنند، باید برای کودکان زیر ١٠ سال برنامه ریزی و سرمایه گذاری کنند، آنها دریافتند که حساس ترین دوره پرورش فرزندان در دوره کودکی است. کارخانه توسعه در همه کشورهای پیشرفته از خانه تا مدرسه و یادگیری جمعی متمرکز است؛ تا جایی که این الگو به کشورهای شرق آسیا مانند ژاپن، کره و سنگاپور نیز تسری پیدا کرد تا آنان بهتر و پربارتر آن را عملی و نهادینه کنند.


غربی ها پی بردند که باید دانش ضمنی کودکان را بالا ببرند، دانش ضمنی ای که توانایی بچه ها را در بر گیرد و درون آنها موجی از عشق و خلاقیت ایجاد کند. پذیرفتند که راه هدایت کودکان، پرورش عملی و دادن آزادی انتخاب در کودکی و بالابردن توانایی آنان در امر پرسشگری و نقد پذیری است.


از طرفی دریافتند که مسئول تعلیم کودکان در ابتدا مادر و پدر هستند و سپس خانه و دبستان، مرکز انسان پروری. در خانه است که کودک یاد می گیرد چگونه گفت وگو کند، تفکر بلندمدت داشته باشد و نقدپذیر باشد؛ اینها را کودک در خانه با مادر و پدر تمرین می کند تا با ورود به مدرسه آنها را نهادینه کند. طبق گفته کارشناسان آموزشی، برای کودکان سه درس، بیش از هر درسی در ایجاد خرد جمعی و گروهی تأثیر گذار است؛ کاردستی، نقاشی و ورزش.


در کلاس نقاشی و با یک رنگ شدن همه ابزارهای نقاشی توانمندی کودک رشد می کند، کودک سرمایه گذاری مشترک را یاد می گیرد، مدیریت را می آموزد، همکاری و همفکری را در کنار هم کلاسی ها آموزش می بیند، گفت وگو را تمرین می کند، تفاهم را می آموزد، تقسیم کار را یاد می گیرد، سلسله مراتب را تجربه می کند، صبر در همکاری و ریسک پذیری را یاد می گیرد؛ اینها را فقط در یک کلاس نقاشی می آموزد.


هر کسی مسئول است از خلاقیت ذهنی خود برای نقاشی دسته جمعی بهره می گیرد، نه اینکه به تنهایی و با وسایل فردی جدای از دیگران نقاشی را بیاموزد. همین عوامل و عامل های دیگر به آنان می آموزد که خرد جمعی، تصمیم های جمعی، تفاهم و انتخاب های جمعی را ابتدا در خود حلاجی کنند و سپس در جامعه و محیط کاری آن را بارور کنند.


آن گاه همین کودکان خلاق و خرداندیش در فرایند زمان، توسعه کشورشان را شتاب بیشتری می بخشند. مسئولان ما نیز می توانند با دادن بخش اعظمی از درآمد ناخالص ملی، آموزش وپرورش و تربیت مربیان بزرگ برای کودکان آینده ساز کشور را دریابند، پایه های فکری آنها را در مطالعه و کارهای جمعی از لحاظ روحی آماده کنند تا با عشق و خلاقیت ذهنی، بهتر زیستن را در کنار همدیگر و ساختن ایران فردا را در خرد جمعی متحول کنند.


هرکدام از مسئولان و ما، باید کانون تحول کودکان جامعه باشیم، چه با قلم و چه با قدم.دریغ کردن از سرمایه گذاری دولتمردان کشور در نظام آموزشی و سهل انگاری در پرورش درست کودکان جامعه، یعنی ازدست دادن فرصت های طلایی برای نسل های بعدی. کوتاهی در پرورش درست کودکان چه از ناحیه پدر یا مادر و چه نظام آموزشی و معلمان پرورشی، ما را در فرایند توسعه محروم و محروم تر خواهد کرد.




رضا بژکول

[ad_2]

لینک منبع

خواندن کتاب یا روزنامه با تبلت چه فرقی با خواندن کتاب و نشریه چاپی می کند؟عصب شناسی پاسخ میدهد

[ad_1]

خواندن کتاب یا روزنامه با تبلت چه فرقی با خواندن کتاب و نشریه چاپی می کند عصب شناسی پاسخ میدهد

خواندن کتاب یا روزنامه با تبلت چه فرقی با خواندن کتاب و نشریه چاپی می کند از نظر کسانی که مسن تر هستند یا عادت به خواندن روی وسایل الکترونیکی ندارند, خواندن مطبوعات با وسایل امروزی خیلی دشوارتر است, اما خیلی از آنهایی که با تلفن هوشمند و لپ تاپ بزرگ شده اند هم می گویند وقتی یک متن چاپ شده را می خوانند بهتر می توانند آن را فهم یا در آن تعمق کنند آیا واقعا چنین تصوری واقعیت دارد یا خیال و وهم ماست که هنوز آن طور که باید با فناوری سازگار نشده است دکتر عبدالرحمن نجل رحیم, عصب شناس و عصب پژوه, به سؤالاتی در این باره پاسخ می دهد


گاهی شنیده می شود که اینترنت بر شکل فکرکردن ما تأثیر می گذارد. واقعا اینترنت چقدر در این قضیه اثر دارد؟


اول از همه بگذارید این موضوع مهم را باز کنم و بگویم که اینترنت و همه ابزارهای الکترونیکی در ارتباطات جدید، انقلابی در تاریخ و فرهنگ بشری به وجود آورده اند که از تاریخ اختراع خط به بعد، سابقه نداشته است. یک جهش بزرگ بوده است. مسلم است ابداع این ابزارهای مهم، می تواند ارتباطات شبکه های مغزی انسان را هم تغییر دهد، زیرا مغز عضوی پلاستیک و پویا است و با ابزارهای مهم و تأثیرگذاری که اختراع می شوند، خود را هماهنگ و دائما از آنها برای سازماندهی نوشونده خود استفاده می کند و کارایی خود را گسترش می دهد. دلیل ابزارسازشدن انسان اجتماعی نیز به دلیل پویاترشدن مغز و در استفاده بهینه از مجموعه ژنتیکی یا ژنوم انسانی بوده است. بنابراین با رشد و تحول در پیچیدگی و کارایی ابزارها، سازماندهی مغز انسان نیز متحول می شود و بدیهی است که به همراه آن، سازماندهی ژنوم انسانی نیز از نظر کارکردی تغییر می کند. بدیهی است که وجود کامپیوتر و اینترنت و شبکه های اجتماعی، می توانند ابزارهای مفید جدیدی در گسترش و بهبود احوالات بشر بر کره خاکی و کمکی بزرگ برای کار خطیر مغز در دنیای پیچیده امروز باشند. ولی دو نکته را نباید فراموش کرد: ابزارهای جدید پیچیده با سرعتی در حال تغییر و دگرگونی هستند که در طول تاریخ زندگی بشری سابقه نداشته است. مهم ترین پژوهشی که در این زمینه می تواند انجام گیرد، بررسی مغز انسان از نظر توان سرعت جذب این تحولات از نظر آموزشی و پرورشی و حد و حدود آن است. باید مطابق با طبیعت و بیولوژی مغز، سرعت رشد تکنولوژیک در زمینه الکترونیک و نحوه بهره وری از آن را تنظیم کرد. به هم خوردن این تعادل می تواند موجب بحران بزرگی در ماندگاری بشر از نظر زیست شناختی شود؛ امری که نظام های حاکم فعلی جهان به آن توجه لازم ندارند و ترجیح می دهند بودجه پژوهشی مورد نیاز دراین باره را در زمینه های گسترش سیاسی و نظامی خرج کنند. دوم، سرعت بخشیدن و به روزکردن نحوه آموزش مغزها و آماده کردن آنها برای استفاده بهینه از این ابزارها با آهنگ رشد تکنولوژیک است. این مسئله به پژوهش های وسیع چندرشته ای در جوامع با فرهنگ های مختلف با سطح زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک مختلف احتیاج دارد. هم اکنون ما شاهد ناهنجاری هایی در زمینه سوءاستفاده قدرت های تمامیت خواه و خصومت و خشونت طلب برای به اجاره درآوردن یا به گروگان گرفتن مغزهای افرادی هستیم که از بینش لازم برای استفاده از ابزار الکترونیکی برای فعال و پویا نگه داشتن توانایی های مغزی خود برخوردار نیستند. این نحوه سوءاستفاده برای پیشبرد مقاصد کلان نظام های حاکم، برای هم شکل و همراه کردن مطیعانه از طریق برانگیحتن هیجانات اولیه، تهدیدی برای نسل بشر به حساب می آید، چون هر وسیله و ابزاری که در جهت بازپس گیری تنوع و گوناگونی برای گسترش قدرت انتخاب مغز به کار گرفته شود، طبیعتا علیه تکامل طبیعی انسان برای بقا در شرایط بهتر و با آزادی عمل بیشتر عمل خواهد کرد. ابزارهای مفید جدید، به ویژه آنهایی که هنوز سواد عمومی مردم برای استفاده از آنها به حد رضایت بخشی نرسیده، ولی حکومت ها به آنها دسترسی دارند، می توانند به شکل تهدیدآمیزی در جهت عکس حفظ تنوع و گوناگونی و آزادی برای انتخاب به کار آیند. درحالی که استفاده آگاهانه و فعالانه این ابزارهای جدید از طرف مردم، می تواند فرصتی باشد در خدمت حفظ و گسترش تنوع و گوناگونی تخیل و تفکر و آزادی انتخاب در جوامع بشری.


فناوری های ارتباطی جدید می توانند پیام ها را راحت تر و به اندازه بیشتری به مخاطبان برسانند اما آیا در سطح فهم این پیام ها تفاوتی به وجود آمده است؟ مثلا آیا می توان گفت که متن چاپی روزنامه ها و کتاب ها، با شکل ادراک متفاوتی در مخاطبان، نسبت به متن های مشابه الکترونیکی مواجه می شوند؟


در این امور مشخص هم باید نقش وسایل الکترونیکی در زندگی ما انسان ها را در نظر داشت. نباید فراموش کرد با اینکه ابزاری کامپیوتری اختراع شده است که به گسترش توانایی ها و آزادی های مغز انسان کمک بکند، ولی مغز ما تفاوت اساسی ساختاری با کامپیوتر دارد. کامپیوترهای دیجیتالی، به شکل صفر و یک کار می کنند، مغز ما آنالوگی کار می کند و ارتباطش با جهان خارج استعاری است. نقش کامپیوتر گرفتن اطلاعات از بیرون است، مغز ما خودش اطلاعات مورد لزوم را در درون خودش می سازد. در مغز ما سخت افزار از نرم افزار جدا نیست و هر تغییر نرم افزاری، با خود سخت افزار را هم تغییر می دهد. بنابراین بین کاری که مغز انجام می دهد و به آن ذهن می گوییم و خود فیزیک مغز، هیچ گونه جدایی وجود ندارد.


ولی کامپیوتر سخت افزاری است مجزا که هر نرم افزار غریبه ای می تواند به طور مستقل و غیروابسته کارهای همیشه متفاوت و گاه متناقض خود را درون یک سخت افزار واحد انجام دهد. مغز در خودش یک دستگاه ارزش گذاری و انتخاب گری دارد که از نظر سخت افزاری و نرم افزاری جدا نیست و کارش این است که شاخصه ها و اعتبار و اهمیت مفاهیم و مقوله ها را بسنجد و بقیه را که به دردش نمی خورد، حذف کند و به این ترتیب محیط زندگی اش را هم خودش بسازد. مغز، دستگاه های تمرکز، حافظه و یادگیری اش انتخابی است و هیجانات، احساسات و ذهنیت و آگاهی انسانی بر بنیاد آن شکل می گیرد. به عبارت دیگر، مغز مانند کامپیوتر، یک دستگاه پردازشگری نیست که هر اطلاعاتی را که از راه می رسد، پردازش کند و به حافظه بسپارد؛ بنابراین کامپیوتر استعاره خوبی برای مغز نیست و به این معنا، انسان هیچ وقت نمی تواند نزدیکی و دوستی و رفاقت عاطفی با کامپیوتر و روبات ها پیدا کند. هنرمندها به این مقوله به خوبی حساسیت نشان داده اند؛ مثلا اگر فیلم «فارنهایت ۴۵۱» فرانسوا تروفو یا «٢٠٠١ یک اودیسه فضایی » استنلی کوبریک را دیده باشید، به جنبه های تفاوت بنیادی کامپیوتر و انسان و اینکه کامپیوتر در آینده و حتی در شکل عالی خود هم نمی تواند همراه و رفیق انسان بماند، اشاره شده و اینکه تفاوت ماهوی بین کار مغز و کار کامپیوتر وجود دارد. در فیلم استنلی کوبریک (۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی)، جدال بین «هال» (روبات) کامپیوتری و «دیو»، انسان فضانورد در داخل سفینه، دیدنی است. روبات به شکل کامپیوتری خود، می خواهد خود را در برتری حافظه محاسباتی، باهوش تر از انسان نشان دهد و این هیچ وقت برای مغز انسانی که توانایی های خود را در طول تکامل بیولوژیکی طولانی و در تجربیات سخت و طاقت فرسای پرفرازونشیب تاریخ طبیعی بر روی کره خاکی به دست آورده است، مقبول نیست. در فیلم «فارنهایت ۴۵۱» مأموران آتش نشانی، مأمور سوزاندن کتاب ها می شوند تا مردم اطلاعات، دانش و آگاهی خود را فقط با وسایل الکترونیکی از جمله تلویزیون از طرف مقتدران و اداره کنندگان جامعه بگیرند. نیروی مقاومت تشکیل می شود تا هر انسانی یک کتاب را که همه نسخ آن سوزانده شده حفظ کند تا به این وسیله کتاب ها حفظ شوند. می بینید که کتاب چاپی کاغذی در کلیت خود از نظر عاطفی می تواند به انسان نزدیک تر باشد؛ به این علت که کتاب وقتی که نوشته و چاپ شد، دیگر نرم افزار و سخت افزاری درهم تنیده است، جسم و تن دارد و ماهیت قابل تفکیکی بین نوشته، کاغذ، صفحات صحافی شده و ورق های کتاب وجود ندارد و هر صفحه، بخشی از تمامیت کل تن کتاب را تشکیل می دهد. حتی گاهی بوی کاغذ کتاب، خاطرات شخصی و یگانه ای را برای خواننده یا دارنده کتاب زنده می کند. کتاب با انسان صمیمی تر می شود، ادعایی از نظر هوش و توانایی در مقابل انسان ندارد، همان قدر که در آن نوشته شده، ادعا دارد. قرار نیست نرم افزار فوق توانای دیگری بر روی صفحه های او بنشیند. کتاب هیچ وقت در موضعی تهدیدکننده نسبت به انسان قرار نمی گیرد؛ ولی دستگاه الکترونیکی ابزار خودساخته دست انسان، درعین حال که برای انسان فرصتی است برای کنترل بیشتر بر طبیعت، ولی می تواند تهدید هم به شمار آید. دستگاه الکترونیکی این توان را دارد که دائم هوش خود را به رخ کاربرِ ناشی بکشد و به او طوری تفهیم کند که «تو آدم خوشبختی هستی که من را داری! می بینی که از من چه کارهایی برمی آید که تو به تنهایی از عهده آنها برنمی آیی!». به عبارتی، کتاب فروتن است، صفحه الکترونیکی پرمدعا و به طور عاطفی و شهودی صمیمیتی ایجاد نمی کند، فقط یک وسیله کمکی به نظر می آید که زیادی خودش را به رخ می کشد و از این نظر است که خواندن کتاب الکترونیکی، گاه مغز را خسته می کند؛ چون خودمانی نیست، فضای آن، توسعه فضای بدن انسان به نظر نمی رسد، تمرکز ایجاد نمی کند و فهم را آهسته تر می کند. همه اینها به این خاطر است که رابطه عاطفی عمیقی به وجود نمی آورد، ملموس نیست، جسمانیت یگانه ای ندارد؛ بلکه سخت افزاری است مجزا در خدمت نرم افزارها؛ دو شقه با ماهیت جداگانه که هویت یگانه ندارد. این مسئله ای است که در آینده باید حل شود.


کمی به ساختار اینترنتی و تأثیرش بر ذهن و شیوه فکر کردن بپردازیم؛ اینترنت و رسانه های نوین دارای لینک ها و هایپرلینک های متعددی هستند و خوانش آنها به صورت شبکه پیچیده ای از این لینک ها انجام می شوند. آیا این لینک ها و هایپرلینک ها هم توانسته اند روی عملکرد مغز و تغییر شیوه تفکر انسان ها اثر بگذارند؟


لینک ها و هایپرلینک ها در اینترنت یا شبکه های اجتماعی، نوعی کپی برداری البته ناکامل و غیردقیق از کارکرد مغز است؛ نوعی مدل برداری سطحی از نحوه استفاده مغز از حافظه و خاطره و خیال برای اندیشیدن. اما چون یک دستورالعمل همگانی و یک شکل دارد و به طور فردی و متنوع نمی تواند طراحی شود و به نوعی اختیار انتخاب از روی نیاز را از کاربر می گیرد و در نهایت تحمیلی است و نوعی حافظه سازی و ایجاد تخیل می کند و تفکر مصنوعی می سازد، می تواند کاربر مقهور خود را از آزادی به کارگیری حافظه و تخیل و تفکر واقعی محروم کند؛ اما اگر کاربر هوشیار باشد و مغز خود را فعالانه و پویا، در برخورد با لینک ها و هایپرلینک ها به کار گیرد و بر آنها تسلط داشته باشد، می تواند فرصتی برای گسترش توانایی های ذهنی مغز خود پیدا کند. نباید فراموش کرد که در این باره نیز اینترنت می تواند پر مدعا و تحمیل گر ظاهر شود و بخواهد نشان بدهد که «از توِ استفاده کننده از این ابزار بیشتر می داند! و بیشتر از تو می داند که تو چه می خواهی و به دنبال چه چیزی هستی!». انتخاب به وسیله دستگاه که منِ کاربر چه می خواهم، تمرکز منِ انسان را به هم می زند؛ زیرا مغز ما دستگاه گزینش گری در عمق خود دارد که عرض اندام هر مدعی حامل اطلاعاتی ناخواسته و انتخاب نشده را مزاحم و آزاردهنده تلقی می کند و حتی این اطلاعات نماها می توانند برای مغز گیج کننده و برهم زننده تمرکز و تعمق و فهم مطالب باشد.


گاه ممکن است بعضی از نرم افزارها چنان طراحی شده باشند که بخواهند مغز کاربر را به انقیاد خود درآورند و از او یک هرزه گردِ به دنبال اطلاعات بی فایده و پریشان هدف و بی قابلیت بسازند. خطر عمده این نرم افزارها هدایت بی اراده مغزها به سوی گیج ‎شدن، به بن بست رسیدن، به بطالت گذراندن و پرسه زدن در باغ هیچستان است. این موضوع تهدیدی جدی است؛ به ویژه اگر این نرم افزارها به دست جوانان کم تجربه و هدف گم کرده بیفتد. لینک ها و سوپرلینک ها نباید به طور حاضر و آماده در نرم افزارها، مانند فست فود (غذای فوری آماده)، به وفور باشند؛ زیرا وجود آنها می تواند نزد بسیاری مایه تمرکززدایی، عدم دقت به عمق مسائل و کاهش قدرت انتخابگری ذهن انسان براساس نیاز شود و از همه مهم تر، دامنه تخیل انسان محدود شود و قدرت خلاقیت پایین بیاید. بدیهی است که این نوع نرم افزارها، در موارد بسیار، دانش را زیاد نمی کنند، بر سرگردانی و پریشانی می افزایند. در این بازار مکاره، باید ما انسان ها یاد بگیریم که مغز خود را محور قرار دهیم و گول فریبندگی و اغواگری پیشنهادهای متعدد برای هرزه گردی در این نرم افزارهای لینک دار و مولتی لینک دار را نخوریم، بلکه آنها را در انقیاد تمرکز و تعمق و تخیل و تفکر خلاق خود در بیاوریم. و باید بدانیم این نهضت حیاتی، نیاز به اعتمادبه نفس انسانی در مقابل کامپیوتر، این ابزار پرمدعای ساخته دست انسان، دارد که باید همواره با تمرین و آموزش در این زمینه همراه باشد.


مخاطبان رسانه ای، هنوز در خیلی از موارد خوانش خود را با مطالعه انجام می دهند. آیا مطالعه اینترنتی، همان طور که از نظر شکلی با مطالعه کتاب و مجلات چاپی متفاوت است، از نظر میزان عمیق شدن روی موضوعات هم متفاوت است؟


این سؤال هم در راستای مباحث قبلی است. الان چندین پژوهش وجود دارد که همین را نشان می دهد که در خواندن کتاب و مجله یا روزنامه کاغذی نسبت به نوع الکترونیکی آن، افراد عمیق تر به موضوع مورد مطالعه توجه می کنند و مغزشان بیشتر درگیر می شود. اگر بخواهیم به علت اصلی و بنیادی آن بپردازیم، شاید به همین احساس بیگانگی و جدایی با ابزاری برسیم که با آن روبه رو هستیم. ابزاری مانند کتاب و روزنامه، ابزاری ملموس تر برای نزدیک شدن و دست یافتن به فهم عاطفی و شناختی هستند. نرم افرار و سخت افزارشان در هم تنیده شده است. ممکن است زمانی کاغذ و نوشته روی آن، از هم جدا باشند، ولی وقتی به دست ما می رسند، به هم سرشته شده اند، ظاهر و باطن شان یکی است، صادق اند، به طریقی دست آموز مصرف کننده هستند و ادعایی بیش از آنچه که هستند ندارند، ولی نرم افزارها هفت رنگ اند، به کنترل درآوردن و احساس یک رنگی کردن با آنها، مشکل است؛ به عبارت دیگر، کمتر خود را در کنترل کاربر قرار می دهند و ادعای هوشی دارند که به نظر می رسد گاه، می طلبند که شعور کاربر را به چالش بکشند یا به مسخره بگیرند و اغلب برای او تعیین تکلیف کنند یا بخواهند روش خواندن را به او تحمیل کنند. با چنین ابزاری دشوار است که صمیمی و نزدیک شد، درعین حال که در بسیاری موارد، رام کردن آنها می تواند کار دشواری نباشد. ولی به هرحال، استفاده درست از آنها، مهارت بیشتری می طلبد. همین تفاوت ها، می تواند فهم عمیق محتویات کتاب و نشریات چاپی کاغذی را نسبت به صفحات الکترونیکی زیادتر کند. به هرحال، فراموش نکنید که ما موجوداتی هستیم که معنا را با جسم و بدن خود می سازیم؛ بنابراین، از نظر خصوصیات ابزاری که به نوعی باید به عنوان ضمایم توسعه یافته بدن ما عمل کنند تا به کمک شناخت ما بیایند، کتاب کاغذی به ما نزدیک تر شده است. به همین دلیل، شاید هنوز زود باشد که وسایل الکترونیکی تضادهای درونی خود را حل کنند و دست آموز شوند و با بدن ما به هماهنگی کامل برسند تا ما را به معنا نزدیک کنند.


در خیلی از موارد، خواندن متن های الکترونیکی در حالت حرکت، در جاهای شلوغ یا در مکان هایی انجام می شود که مناسب خواندن نیست. آیا از نظر شما هم رسانه های الکترونیکی کمتر در محیط های مطالعه کلاسیک، مثل کتابخانه یا روی مبل منزل خوانده می شوند و از این نظر هم میزان تعمق کمتری را فراهم می کنند؟


این نکته خیلی مهم است. به این علت هم مهم است که درجه فهم، یادگیری، حافظه و خاطره، تخیل و تفکر ما بستگی به شرایط کلی جسمانی و موقعیتی دارد که از نظر فردی در آن قرار داریم. هرچه باشد، ما موجودی هستیم که برای ماندگاری و بهبود شرایط زیست و حداکثر استفاده از وجود جسمانی خود، در این کره خاکی باقی ماندیم؛ بنابراین شرایطی که ما را با بالاترین کیفیت بازدهی فعالیت جسمانی برای باروری ذهنی در مغزمان برساند، خواسته و آرزوی ماست. بهترین راهش هم در اختیار داشتن ابزاری است که بتواند به قدرت تخیل و تفکر ما دامن بزند و ما را به گردش تاریخی – جغرافیایی دلخواه ببرد و در عین حال، ما را در تماس با خودمان نگه دارد. متون کاغذیِ چاپی رابطه کارکردی ملموسی دارند؛ از نظر تلفیق نرم افزاری و سخت افزاری مانند رابطه بدن با ذهن ما هستند، ولی وسایل الکترونیکی نوشتاری هنوز دوگانگی سخت افزاری و نرم افزاری خود را حل نکرده اند تا به وجود انسانی ما نزدیک شوند و به همان حدِ کتاب کاغذیِ چاپی با ما ارتباط برقرار کنند و دستگاه شناختی ما را کاملا معطوف به محتوای انتقالی خود کنند. در این خصوص، برای پیداشدن راه حل به زمان بیشتری نیاز است.


در رسانه های الکترونیک نوین، متن خواندنی کمتر شده و خیلی از مفاهیم با تصویر و فیلم رسانده می شوند. این تفاوت شکلی متن هم در میزان تأثیرگذاری این رسانه ها اثر گذاشته؟


اینکه زندگی امروز ما به ویژه در زمینه تبلیغاتی و آموزشی بیشتر براساس تصویرسازی و تأثیر آن بر ضمیر ناآگاه و آگاه قرار دارد، درست است. اشباع شدن دنیای رسانه از تصاویر یک خطر مهم دارد.


این خطر به معنای این است که بر اثر این اشباع تصویری، انسان دو خصوصیت بسیار مهمش را که نقش بنیادین برای بقا و تحول فرهنگی بازی می کند، از دست بدهد. این دو خصوصیت که در رابطه تنگاتنگ با یکدیگر هستند، قدرت گزینش و قدرت خیال است. اشباع تصویری، انسان ها را بی نیاز از ساختن تصویر در خیال خودشان می کند، یعنی ذهن شان را تنبل می کند و حرکت و جنبش ذهنی را از آنها می گیرد که مثل کنش فیزیکی بدنی، برای حیات ضروری است و در این فرایند تصویرسازی در ذهن، ما با نوعی تصاویر در رابطه با تاریخچه، سرگذشت و شرایط خاص و یگانه انسانی خود مواجه هستیم که مشخصات منحصربه فرد دارند، ولی خوراندن تصاویر آماده به ذهن به حد اشباع، موجب می شود ذهن خلاق و سازنده مغز انسان، تنبل و بیکاره شود. دوم اینکه مغز ما تابع تنوع و گوناگونی در خلق تصاویری است که گزینش می کند و این گسترش دامنه آزادی از میان تنوع و گوناگونی است که ذهن را به کنش و کار وامی دارد و جامعه انسانی را پویا و خلاق نگه می دارد و از هم شکل و یکسان سازی آدم ها، آفت بزرگ جامعه انسانی جلوگیری می شود. بنابراین استفاده از تصاویر تا حدی مُجاز است که فعالیت ذهنی مغز انسان ها را به بازنشستگی، خستگی و کرختی نکشاند و از آنها ماشین های مطیع و تابع یکسان نسازد. به عبارت دیگر، نباید انسان ها را با تصاویر مَجازی حاضر و آماده و اشباع شده و آماس کرده، همیشه در حال خواب دیدن مصنوعی و مجازی نگه داشت. مغز ما خودبه خود ماشینی رؤیاساز است و در دنیای مجازی خود غوطه می خورد. طبیعتا در خواب و رؤیا، روزانه ساعاتی تماس مستقیم مغز ما با محرکات محیطی مستقیم قطع است، پس نباید آن را در حالت بیداری نیز با تصاویر اشباع شده ساختگی در خلسه و رؤیا نگه داریم. در این صورت، ما موجوداتی بی خاصیت خواهیم بود که ارتباط ما با جهان واقع در طبیعت و جامعه به حداقل خواهد رسید؛ موجوداتی که فقط در خواب و رؤیای خود راه می روند و قادر به سرشاخ شدن با واقعیت ها نخواهند بود و از نیروی درونی تخیل و تفکر خود نمی توانند برای پیش بردن واقعیت استفاده کنند، بلکه باید منتظر بمانند تا قدرتی از بیرون آنها را در درون تصاویری مجازی به خواب گردی ببرد. بینش و بصیرت می خواهد تا نگذاریم چنین اتفاقی رخ دهد. باید شرایطی به وجود آورد تا از این ابزارهای نوین الکترونیکی به عنوان وسایلی تمرینی در جهت رشد و پرورش توانایی های احساسی، تخیلی و تفکری مغزها در زندگی واقعی استفاده شود.


درباره شبکه های اجتماعی مجازی اثرگذاری چگونه است؟ این شبکه های اجتماعی تودرتو هم بر شکل تفکر ما و شخصیت ما اثر می گذارند؟


جالب است این شبکه های اجتماعی هم یک مدل برداری الکترونیکی عام و خام از نحوه طرز کار مغز ماست، ولی باید وجود آن را به فال نیک گرفت و از این نرم افزارها به عنوان ضمائمی کمکی در کنار کار اصلی مغز استفاده کرد. در حالی که نباید اختیار مغزمان را به دست این شبکه های تودرتو بسپاریم. خطر اینجاست که برخورد نافعال و به تسخیردرآمدن از طریق این شبکه ها خطرناک است و از انسان ها موجوداتی ربوتیک یا زامبی می سازد. درحالی که این شبکه های تودرتو این توان را دارند که گستره ذهنی مغز انسان را در سطح شبکه های عصبی بیفزایند و تنوع کارکردی ایجاد کنند، درعین حال می توانند در شرایطی موجب گرفتارشدن و به هرزرفتن توان مغزی در چنبره تودرتوی خود شوند. این خطری است که جوانان را به شدت تهدید می کند. در بعضی اوقات، در شرایطی این شبکه های تودرتو می توانند پریشانی فکر، بلاتکلیفی، سرگردانی و باری به هر جهت گذراندن، به بار آورند و به دیگران اجازه بدهند که به جای آنها احساسات و هیجان بسازند، به جای آنها تخیل کنند، فکر کنند، زمان بیداری و خواب شان را تعیین کنند و روابط خانوادگی شان را تعریف کنند. خلاصه اینکه ممکن است باعث هدردادن وقت و جوانی و انرژی و حرکت، سازندگی و خلاقیت، یعنی جوهر زندگی شوند. موقعی می توان این شبکه های اجتماعی تودرتو را از تهدید به فرصت تبدیل کرد که از آنها استفاده انتخابی با کنترل شخصی داشت و از آنها فقط به عنوان ابزاری مکمل مثل جلسات تمرینی برای آماده شدن در میدان ورزشی، یعنی صحنه واقعی زندگی، استفاده کرد. متأسفانه گاهی جذابیت های پنهان و وسوسه آمیز این شبکه ها و محتویات عمدتا ظاهرفریب و کم عمق آنها، شانس فرصت یابی را از مصرف کنندگان معتاد گوشی های موبایل می گیرد و مایه فرصت سوزی و تهدیدی برای شکوفایی احساسات عمیق تر انسانی، تخیل های بارور و تفکرهای چاره ساز می شود. مسلما آگاهی یافتن و برجسته ترکردن تهدیدات این ابزارهای جدید کارا، مؤثر و اغلب مفید الکترونیکی و سریعا دگرگون ساز روش های زندگی، می تواند چاره جویان اجتماعی را ترغیب به پژوهش های جدی در این زمینه کند. امیدوار باشیم با هوشیاری و آگاهی بیشتر از این تودرتویی شبکه های اجتماعی، در جهت بیداری نسل جوان و عمق بخشیدن به شناخت، تخیل و تعقل از طریق اجازه دادن به رشد تنوع و گوناگونی و گسترش آزادی انتخاب به مغزهای خلاق، راه زندگی بهتر برای آیندگان هموارتر شود.




سعید ارکان زاده یزدی

[ad_2]

لینک منبع

۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم!/ آدم فضایی ها کجا هستند؟

[ad_1]

۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم آدم فضایی ها کجا هستند

این استدلال ساده و در عین حال قدرتمند, به پارادوکس فرمی معروف است و همچنان بسیاری از ذهن های متفکر را به خود مشغول کرده است بیگانگان فضایی باید وجود داشته باشند اما هیچ شواهد قانع کننده ای از وجودشان موجود نیست قرار است در این مقاله ۱۲ دلیل احتمالی برای این سوال به بحث گذاشته شود


مکالمه ای هنگام نهار، در دهه ۱۹۵۰ مرحله جدیدی را برای دهه های متمادی در اکتشافات فضایی گشود. فیزیکدان انریکو فرمی، با همکاران خود صحبت هایی داشته است که اهم آنها به این ترتیب خلاصه می شود: ۱-کهکشان بسیار بزرگ و بسیار قدیمی است که صدهامیلیارد ستاره دارد که ممکن است حتی بیشتر از این رقم، سیاره قابل سکونت داشته باشد. ۲-پس می توان نتیجه گرفت که در این زمان، تمدن های زیادی فرصت کافی برای شکوفایی و توسعه را در سراسر کهکشان داشته اند. پس آنها کجا هستند؟




۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم!








این استدلال ساده و در عین حال قدرتمند، به پارادوکس فرمی معروف است و همچنان بسیاری از ذهن های متفکر را به خود مشغول کرده است. بیگانگان فضایی باید وجود داشته باشند اما هیچ شواهد قانع کننده ای از وجودشان موجود نیست. قرار است در این مقاله ۱۲ دلیل احتمالی برای این سوال به بحث گذاشته شود.




۱-هیچ بیگانه ای وجود ندارد: این جمله بعید و البته غیر جذاب است آن هم در چنین کهکشانی با صدها میلیارد ستاره و در حدود ۴۰ میلیارد سیاره هم اندازه زمین در مکان های قابل سکونت. اما شاید ما تنها باشیم. به گفته ستاره شناسان، بیش از ۱ تریلیون کهکشان در جهان قابل مشاهده ما وجود دارد، که در فضا و جهات مختلف واقع شده است، چندین برابر این عدد نیز سیاره وجود دارد.(با این اعداد و ارقام به نظر این امر بعید است)




۲-حیات هوشمندی در کنار ما وجود ندارد: این فرض فقط انسان ها را هوشمند فرض کرده است. شاید حیات وجود داشته باشد اما ممکن است که حیات به سادگی در شکل میکروب و حیوانات ساکت کیهانی وجود داشته باشد.




۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم!








۳–موجودات هوشمند فاقد تکنولوژی پیشرفته هستند: در حال حاضر اخترشناسان مشتاقانه، رادیوتلسکوپ هایی را برای گوش دادن به آسمان شب تعبیه کرده اند، پس اگر بیگانگان فضایی هیچ سیگنالی منتشر نکنند، هرگز نخواهیم فهمید که آنها وجود دارند.




۴-حیات هوشمند خودتخریب گر است: این تخریب می تواند در قالب سلاح ها کشتار جمعی، آلودگی سیاره یا بیماری ویروسی تولید شده باشد و یا شاید گونه های هوشمند ماهیتا متمایل به خودکشی داشته باشند که تنها مدت کوتاهی قبل از خروج از دایره حیات، زندگی می کردند.




۵-جهان، مکانی مرده است: ممکن است در زمان بندی کیهانی، البته در ابعاد میلیاردها سال، زندگی ناپایدار و زود گذر باشد. تنها چیزهایی که برای نابودی یک سیاره زنده نیاز است: سیارک ها، ابرنواخترها، انفجار پرتوگاما یا تابش خورشیدی و … میباشد.




۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم!








۶-فضا بسیار بزرگ است: کهکشان راه شیری به تنهایی ۱۰۰ هزار سال نوری گستردگی دارد. پس منطقی است که فکر کنیم سیگنال های حیات هوشمند بیگانه با وجود محدودیت سرعت نور، هنوز به ما نرسیده باشند.




۷-ما به اندازه کافی نگشته ایم: ۸۰ سال از عمر رادیو تلسکوپ هایی که به ما امکان رصد بیگانگان فضایی را می دهد می گذرد و ۶۰ سال است که کاوش ها در این زمینه آغاز شده است. این زمان خیلی طولانی نیست!




۸-ما در مکانی درست دنبال آنها نیستیم: همانگونه که قبلا هم گفته شد جهان بسیار بزرگ است. پس میلیاردها منظقه برای گوش دادن به سیگنال های بیگانگان وجود دارد. اگر در امتداد مکان دقیق تولید سیگنال به آن گوش ندهیم، هیچگاه آن را نخواهیم یافت. همانگونه که اندرو جین در نشریه جهان امروز توضیح داد، مثل این است که سعی کنید با رادیویی ۲۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ کاناله، بدون هیچ اطلاعی از فرکانسی که او می خواهد در آن سیگنال بفرستد؛ با دوستتان صحبت کنید! شاید برای مدت طولانی کانال اشتباهی را انتخاب کرده باشید.




۹-شاید تکنولوژی بیگانگان بسیار پیشرفته باشد: سیگنال های رادیویی برای ارتباط در زمین امری معمول است اما شاید در جهان دور افتاده دیگر، دانشمندان بیگانه، از روش های ارتباطی پیشرفته تری مانند سیگنال های نوترینو استفاده کنند که هنوز ما قادر به رمز گشایی آنها نیستیم.




۱۲دلیل که نشان می دهد چرا اثری از بیگانگان نیافتیم!








۱۰-هیچکس چیزی مخابره نمی کند: در واقع هیچ سیگنالی از سوی بیگانگان ارسال نمی شود و در عوض همگی آنها گوش می دهند. دقیقا مانند آنچه در زمین می گذرد. جدا از تلاش های اندک برای پخش سیگنال های قوی در یک باند از فرکانس های باریک برای ستارگان بالاتر، به سختی می توان گفت که حضور ما در جهان اعلام شده باشد. در حقیقت اگر بیگانگان ِ فضایی رادیو تلسکوپ هایی مشابه آنچه که ما در زمین داریم داشته باشند، پخش تلویزیونی و رادیویی ما تنها تا ۰٫۳ سال نوری قابل ردیابی است. این مقدار حتی در دورترین نقطه خود از منظومه شمسی نیز فراتر نخواهد رفت!




۱۱-زمین عمدا مورد تماس قرار نگرفته است: ما در زمین سیاست های خاصی برای تماس با افراد غیر بومی داریم. شاید این قانون همانی باشد که در رابطه با ما نیز اتفاق افتاده است. درست مانند فیلم پیشتازان فضا(Star Trek)، ممکن است جوامع پیشرفتۀ فضایی قوانینی اعمال کنند که طبق آنها تماس با جوامعی مجاز است که به درجه قابل توجهی از پیشرفت تکنولوژیک و فرهنگی رسیده باشند.




۱۲-بیگانگان اینجا هستند اما نمی توانیم بفهمیم: نظریه پردازان توطئه، این توضیح عجیب و بعید را دوست دارند. در حالیکه بعید به نظر می رسد اما ممکن است که سازمان های دولتی حضور بیگانگان را پنهان کنند. هر چند بیشتر به نظر می رسد که آنها میان ما هستند و انسانیت را در پوشش هوشمند و وحشیانه موش های آزمایشگاهی مشاهده می کنند.




منبع:برترین ها

[ad_2]

لینک منبع