یک روایت جالب از فرش کرمان و یزد

[ad_1]

یک روایت جالب از فرش کرمان و یزد

سیسیل ادواردز در روایتی جالب, فرش یزد و کرمان را با خاطره ای سراسر نکته آموزشی و البته عجیب معرفی می کند


سیسیل ادواردز در روایتی جالب، فرش یزد و کرمان را با خاطره‌ای سراسر نکته آموزشی و البته عجیب معرفی می‌کند. در صفحه ۲۴۶ کتاب قالی ایران این گفت و شنود چنین آمده:




دوستم به نام طبسی مرا به کارگاه خود که تقریباً در زیرزمینی بود هدایت کرد و توضیح داد که چون هوای یزد بسیار گرم است کارگاه خود را در اینجا برپا کرده تا گرما کمتر به آن نفوذ کند. کارگاهی بسیار منظم و نظیف بود و نور به اندازه کافی از بالا وارد آن می‌شد. عده‌ای زن و مرد و دختر و پسر سرگرم کار بودند. صدای مانوس نقشه خوان و تاپ تاپ شانه زدن بافندگان به گوش می‌رسید.


پس از این که از کارگاه بازدید کردیم و دارهای قالی را یک به یک مورد بازدید قرار دادیم طبسی گفت: اگر بگویم قالی یزد به مرغوبی قالی کرمان است بیهوده گفته‌ام، زیرا ما هر دو افراد یک صنف هستیم و حتی اگر می‌خواستم باز نمی‌توانستم شما را فریب دهم. ولی یک نکته هست و شما که خوب این مسائل را درک می‌کنید بی شک در این زمینه با من هم عقیده خواهید بود و آن این است که قالی‌های یزد خالص و بی غلّ و غش است در حالی که قالی کرمان …


گفتــــم افســــــوس. گفت شما طرز بافندگی را در کارگاه من از نزدیک با دقت مشاهده کردید، آیا حتی یک گره جفتی در آن‌ها دیدید؟


گفــــتم: خــــیر.


گفت: در سراسر شهــــر یزد چنین گرهی نخواهید یافت، چه تا به حال ما از شیوع این بیــــماری در شهـــر خود جلوگیری کرده‌ایم. ولی تا چه وقت می‌توانم از سرایت این بیماری که در سراسر کشور شایع گردیده ممانعت نمایم؟ اخیراً قالیبافی از کرمان به کارگاه من آمد و تقاضای کار کرد. وقتی فهمیدم کرمانی است با شتاب نزد فرماندار رفتم و از او درخواست نمودم او را از شهـــــر اخراج کند و برای او توضیح دادم که این مرد به یک بیماری واگیر مبتلا است و فرماندار این کار را کرد.


دوست من درست می‌گوید، قالی یزدی جنس بی غلّ و غشی است زیرا گره جفتی که ممکن است موجب تنزّل جنس قالی کرمان شود در یزد به ندرت دیده می‌شود. به همین جهت قالی یزد متراکم‌تر و دوام و طاقت آن نیز بیشتر است. اصطلاح «مـــال یــــزد» به زودی از مرزهای ایران خواهد گذشت.




حقیقتاً اصطلاح طبسی از بیماری و واگیر بودن و نسبت دادن آن به مرد کرمانی و اقدام ضرب و الاجلی او برای جلوگیری و فرماندار و اخراج و از طرفی اعتراف به این که در جلوگیری این بیماری ناتوان است و تأکید بر شهـــر همگی حکایت از دغدغه‌ای به غایت مسئولانه نه تنها برای تولید شخصی‌اش دارد که او نگران است؛ نگران از دست رفتن چیزی مثل سلامتی که با بیماری از دست می‌رود. نگران چیزی که کیفیت امروز می‌خوانیم‌اش.


به هر حال ای کاش اگر امروز من ادواردز می‌شدم طبسی‌ها فراوان بودند …


سیدمحمدمهدی میرزاامینی


۱- سیسیل ادواردز، قالی ایران، ترجمه مهین دخت صبا، فرهنگسرا، ۱۳۶۸.

[ad_2]

لینک منبع

فرش اقتصادی یا اقتصاد فرشی

[ad_1]

فرش اقتصادی یا اقتصاد فرشی

دو واژه اقتصاد و فرش در جامعه امروز ایران به هیچ وجه بیگانه نیستند از طرفی ابعاد هنری فرش بر کسی پوشیده نیست


دو واژه اقتصاد و فرش در جامعه امروز ایران به هیچ وجه بیگانه نیستند. از طرفی ابعاد هنری فرش بر کسی پوشیده نیست. این دو ویژگی بارز دلیلی بر این نکته مهم شده تا فرش را در محافل مختلف، هنر-صنعت بنامند. میزان صادرات فرش دستباف ایران در سال رقم قابل توجه بیش از ۵۰۰ میلیون دلار را نشان می‌دهد که در دهه‌های گذشته رقمی به مراتب بیش از این بوده است. داشتن عنوان یکی از عمده‌ترین کالاهای تجارت خارجی ایران پس از نفت نیز دلیل دیگری بر ابعاد گسترده تجاری و تولیدی این هنر اصیل ایرانیان است. این‌ها بخشی از دلایلی است که به جرأت بتوانیم نام اقتصادی‌ترین هنر ایران زمین را بر فرش بگذاریم.




اما جریان این نگاه اقتصادی حداقل در چند دهه گذشته سبب ساز پاره‌ای از مشکلات شده که با رشد روزافزون رقابت‌های تجاری و اقتصادی کشورها و کالاها گاهی اوقات اطلاق لفظ هنر بر پیکره فرش دستباف ایران وصله‌ای نامتناسب با آن می‌نماید. نکته‌ای ظریف در این بین نهفته‌ است. اقتصاد هنر و حرکت به سمت ساختن جریانی با تسهیل بهره اقتصادی از هنر بسیار اتفاقی خوب و میمون است. اما دقت داشته باشیم نباید این جریان تا حدی پیش برود که به چارچوب‌های اصلی هنر خط بدهد و بر آن چیرگی یابد.


متاسفانه در خصوص فرش دستباف با توجه به گستردگی بازار و تلاش برای گسترش بیشتر این بازار چه از سوی تولیدکنندگان و برخی اوقات حتی متولیان دولتی، سعی می‌شود بیشتر به جای اینکه از ظرفیت‌های بالا و سرشار هنری فرش دستباف استفاده شود، از هنر فرش به صورت ابزاری صرفاً برای تسهیل منافع مادی بیشتر استفاده شود و بعضاً تلاشی هم برای گسترش هنــــر اصیل فرش نیز انجام نمی‌شود. این مسئله تا جایی پیش می‌رود که حتی صنایع ماشینی فرش از این جریان سواستفاده نموده و با برندسازی نام فرش دستباف، هنر طراحی فرش را بر محصولات خود با نام دستباف گونه حک می‌نمایند.


نوع بازاریابی‌ها و جریان شناخت بازار و تحقیقات بازارشناسی با عنوان خاص بازاریابی گاهی اوقات به نحوی عمل می‌کند که کلاً جریان اصالت‌ها را نادیده می‌گیرد و به کل بیگانه با اصالت‌های فرش به عنوان کالایی هنری و سنتی حکم به تولید دستبافته‌ای بی هویت می‌دهد که تمام هویتش را از سلیقه و یا سفارش خارجی اخذ می‌کند؛ ولی با این حال نام فرش دستباف ایرانی را دارد و از امتیازات بزرگترین و فراگیرترین برند تجاری ایران در کل دنیا یعنی Persian Carpet سود می‌برد.


نکته دیگر این که توجه بیش از اندازه به اقتصاد و قواعد رایج در اقتصاد و سعی برای جای دادن فرش در این قواعد به عنوان کالایی که صرفه اقتصادی دارد و عدم توجه به ابعاد هنری و سنتی آن که مزیتی خاص آن است ما را به آن سمت می‌برد که به خود اجازه دهیم هر تغییری در فرش دستباف ایرانی را به حکم علم اقتصاد و قواعد تجارت جایز و بر این اساس جریان بازار، سلیقه مصرف کننده، قیمت تمام شده، رقابت پذیری و … را تنها عوامل تأثیر گذار بر هنر- صنعت فرش ایران بدانیم و توجه به هنر، سنت، اصالت و هر آنچه که با روح این عوامل در ارتباط باشد بیگانه باشیم.


ثمره چنین نگاهی در گذشته منجر به ورود رنگ‌های جوهری در فرش می‌شود که تاریخ از آن به عنوان فاجعه‌ای در هنر فرش دستباف ایران یاد می‌کند. ثمره چنین نگاهی این می‌شود که بدنه تولید فرش دستباف ایران همواره از ضعیف‌ترین و کم‌درآمدترین اقشار جامعه باشند در صورتی که در نگاه دقیق اینان همان هنرمندان فرش ایران هستند. ثمره چنین نگاهی افت کیفیت به بهای سودآوری بیشتر و یا محدودیت‌های تولید است. ثمره چنین نگاهی ورود به عرصه‌ای است که ماشین‌ها و ربات‌ها و نرم افزارها کار هنرمندان را انجام دهند … یعنی هیچ چیز ارجح‌تر از سود نیست و هنر و هنرمند هم مادامی که تضمین‌گر سود باشد مورد توجه مانند سایر عوامل تولید هستند؛ در غیر این صورت اهمیتی ندارند و این اتفاقی است که در هنر- صنعت فرش دستباف ایران هیچ بعید نیست که تا مراحل پایانی خود پیش برود.




لذا در اینجا نیاز شدیدی به بازنگری و اصلاح دیدگاه اقتصادی به فرش احساس می‌شود. دیدگاهی که در آن هیچ چیزی مقدم‌تر از هنر و هنری و سنتی بودن فرش دستباف نباشد و هرگونه تغییر در آن با رعایت این اصول مجوز اجرایی داشته باشد و یا حداقل مغایر با آن نباشد و همچنین گسترش و پیشرفت در آن هم به حکم هنر و خلاقیت و منبع لایزال هنری آن باشد. که اگر و تنها اگر چنین باشد همانطور که از گذشته بر پایه همین اصول به کالایی تراز اول در اقتصاد ایران بدل شد همچنان کالایی با ظریب اطمینان بالا در مناسبات تجاری و اقتصادی پایدار خواهد ماند.


مخلص کلام اینکه هنر فرش هنر فرش است و این است که در سرتاسر جهان خواهان زیادی دارد و نه چیز دیگری. لذا با کمک علم اقتصاد و سایر علوم مرتبط با تجارت باید این هنر به همان شکلی که خود رشد و نمو یافته است ارائه شود و برای پیشرفت و توسعه آن در ابعاد هنری باید به خود هنر آن و هنرمندان آن توجه نمود و به گونه‌ای نباشد که هنر ابزاری در اختیار اقتصاد برای دست‌یابی به سود به هر شیوه ممکن باشد بلکه اقتصاد و سایر علوم وابسته به آن به ابزاری در اختیار هنر باشند برای نیل به اهداف اولاً گسترش هنری ثانیاً سود و سودآوری تجاری.


سیدمحمدمهدی میرزاامینی


دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد و مدیریت فرش

[ad_2]

لینک منبع

و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید

[ad_1]

و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید

مفهوم «طبیعت» چه آن زمان که به عنوان معادلی برای لفظ «فیزیک» به کار رود و چه هنگامی که به سادگی ترجمه معادل لاتین لفظ یونانی فوسیس, یعنی nature قلمداد گردد, نزد اندیشمندان موجب بحث های متنوعی گشته است


مفهوم «طبیعت» چه آن زمان که به عنوان معادلی برای لفظ «فیزیک» به کار رود و چه هنگامی که به سادگی ترجمه معادل لاتین لفظ یونانی فوسیس، یعنی nature قلمداد گردد، نزد اندیشمندان موجب بحث‌های متنوعی گشته است.




در صورت نخست فیزیک یا فوسیس یونانی به معنای گشایش و انکشاف است و طبیعت در این معنا بر آشکار‌گی هستی از جانب خود و شکوفایی وجود، دلالت دارد. طبیعت یا فیزیک یا فوسیس در این معنا به هر نوع ظهور هستی از دل ظلمت اشاره دارد و این عمیق‌ترین معنایی است که برای طبیعت می‌توان قائل شد. اما در صورت دوم یعنی nature نیز طبیعت در مقابل مفهوم culture یا فرهنگ معنا می‌یابد. به دیگر سخن، طبیعت در این معنا برابرنهادی برای هر آن چیزی است که فرهنگی خوانده می‌شود. نکته آنکه در این تعبیر اخیر نمی‌توان مرز فارق میان طبیعت و فرهنگ را به درستی مشخص کرد و این دو مفهوم متضایف و در هم خلیده‌اند، گو اینکه مرز میان توحش مطلق و فرهنگ والا نیز گاهی مخدوش می‌گردد. این اشارات پیچیده و سخت مختصر از آن رو بر سرآغاز این دیباچه می‌آید تا اشارتی باشد بر آنکه مفاهیمی چون طبیعت که این چنین هر روزه در زبان هرروزه تکرار می‌گردد، در بن مایه و خاستگاه، سرچشمه تاملاتی اصیل‌اند. تفکراتی که اگرچه خود از جنس عمل نیستند، اما راهنمای عمل‌اند.


همچنین است مفهوم به ظاهر کوتاه عمر «محیط زیست» که در برابر معادل بیگانه environment به کار می‌رود. زمانی که از محیط زیست یاد می‌کنیم، به راستی مراد از چه داریم؟ بر کدام محیط اشاره داریم و منظورمان از زندگی چیست؟ آیا تن ما نیز بخشی از این محیط یا فضای زندگی است یا تنها به کوچه و خیابان و خانه و کوه و دشت نظر داریم؟ از اینها چه منظوری داریم؟ کوه و دشت و خانه و مدرسه و محل کار را چگونه می‌بینیم؟ زندگی یعنی چه؟ آیا مراد تنها حیاتی زیست‌شناختی و غریزی است یا بر عنصر انسانی و در نتیجه فرهنگی زندگی نیز تامل کرده‌ایم و طبیعت و محیط زیست را با توجه به این عنصر می‌نگریم؟ گروهی از اندیشمندان که نه چندان اتفاقی به مساله زندگی توجه کرده‌اند، مفهوم «زیست جهان» را برای اشاره محیط زیست یا زندگی انسانی وضع کرده‌اند، فضایی زمانی-مکانی که زندگی انسان در آن رخ می‌دهد و تنها برآیند جبری و کمی مکان‌ها و زمان‌هایی که انسان‌ها با جسمشان اشغال می‌کنند، نیست. هر یک از ما به تنهایی و صدالبته در با – دیگران – بودن محیط‌زیستی بر می‌سازیم در حد قد و قامت خویش. ما جهان را معنا می‌کنیم، نه یکسره خودسرانه و از استقلال که در این فرافکنی و تفهم سنت‌های ما، توانایی‌های ما و محدودیت‌هایمان دخیل‌اند. ما هر یک متناسب خواست خویش که‌‌ همان خواست قدرت است و برآوردن امیال و آرزو‌ها، جهان را می‌فهمیم و همزمان شکل می‌دهیم. این ما، فردی نیست، حاصل اراده جمعی است اگرچه غفلت از فردیت به بها و بهانه رفع مسوولیت خطایی انکارناشدنی‌ است.


مختصر آنکه نوع و نحوه رویکرد ما به انسان و جهان که خود محصول تامل، تجربه و تاریخ انسانی است، تاثیر مستقیم و ژرف در رفتارمان با و در محیط زندگی دارد. وارسی انتقادی این رویکرد در شاخه‌ای تحت عنوان فلسفه زیست محیطی صورت می‌گیرد. دو رویکرد عمده که در فلسفه محیط زیست از مجموع دیدگاه‌های اندیشمندان در بررسی مواجه انسان با طبیعت اخذ گردیده عبارتند از:


۱. رویکرد انسان‌محور


۲. رویکرد طبیعت محور


رویکرد نخست که ریشه در اندیشه‌های متفکران عصر روشنگری در قرن هجدهم دارد، با تاکید مضاعف بر انسان‌گرایی تا سر حد انسان محوری و باور به پیشرفت و توسعه طبیعت را ابزار انسان تلقی می‌کند و با رویکردی فایده‌گرایانه ارزش ذاتی طبیعت را نفی می‌کند، این رویکرد، نگاه غالب تفکر فن‌سالارانه و سرمایه‌دارانه است. دیدگاه تعدیل‌شده معتقدان به این رویکرد از مشکلات و مصائب آشکاری که این تلقی برای طبیعت به بار آورده غفلت نمی‌ورزد، اما همچنان بر راه‌حلی انسان‌محورانه تاکید دارد، به نظر می‌رسد این رویکرد بیش از اندازه خردگرایانه باشد و از نگاه شاعرانه و همزیستی عاطفی انسان با طبیعت غفلت ورزیده است؛ رویکرد دوم از همین منزلگاه می‌آغازد. در این رویکرد که دقیقا از واکنش به نگاه نخست سرچشمه گرفته و خاستگاه در اندیشمندان رومانتیک سده نوزدهم دارد، طبیعت فی نفسه صاحب ارزش است و منشا احساسات و عواطف و نیروهای ناشناختنی است. اسطوره وحشی نجیب در نگاه اندیشمندانی چون روسو در برابر انسان متمدن خرابکار از همین نگاه نشات می‌گیرد، تصور (ایماژ) ی که به صورت انسان روستایی خوشبخت در میان شهرنشینان کنونی نیز رواج دارد و بر درک نادرست و سانتیمانتال بورژوا‌ها (شهرنشینان) از زندگی بدوی متکی است و ناشی از نگاه فاصله‌انداز و زیبایی‌شناسانه ایشان است. این نگاه لاجرم واپسگرایانه و ضدمدرن است و به جای درمان واقعی راه‌حل‌های موهوم و ضدپیشرفت ارائه می‌کند، راهکارهایی که در صورت عملی شدن خطرناک‌اند، نازیسم و فاشیسم در سده بیستم دو نمونه عملی از این رویکرد در عرصه اجتماعی و سیاسی را عملی کردند. اندیشمندان حوزه محیط زیست از هم‌نهاد این دو رویکرد تلقیِ سومی را اخذ کرده‌اند که رویکرد «انسان‌طبیعت‌محور» خوانده می‌شود. این نگاه «کل‌نگر»که به‌ویژه بعد از جنگ جهانی دوم قوت گرفته، می‌گوید سرنوشت انسان و طبیعت از یکدیگر مجزا نیست و تعیین سرور و رییس برای هر یک از دو قطب انسان و طبیعت نادرست و خطا است و پیامدهای زیانباری دارد. معتقدان به این دیدگاه در واقع پس از تجربه آزمونی که هر یک از دو دیدگاه فوق از سرگذراندند، به بازاندیشی مفاهیمی که در صدر این نوشتار آمد، پرداختند. شکل گیری شاخه مطالعاتی محیط زیست از اساس محصول همین دوران است. دورانی که انسان بیش از پیش بر محدودیت‌های هوا و زمین در برابر خواست‌های روزافزون خود در اقتصادی مصرف‌گرا پی برده است و طریق توسعه پایدار را نه در بهره‌جویی از طبیعت به هر قیمتی که در تعاملی خردمندانه و متواضعانه با طبیعت می‌جوید.


محسن آزموده


سوره ۷، آیه ۵۶

[ad_2]

لینک منبع