نام نیک و بازار تاریک

[ad_1]

نام نیک و بازار تاریک

فروش فرش های بی کیفیت و ارزان و فقدان درک نیاز بازار, ام المعضلات مهجور شدن فرش ایرانی هستند


خیلی از کشورها تقلا می‌کنند و به این در و آن در می‌زنند تا با کلی تبلیغ و هزینه و به قول خودمان “هزار دنگ و فنگ،” بتوانند اسمی در دنیای فرش برای خود دست و پا کنند، در حالی که نام و برند فرش ایران،


از قدیم، بهترین بازارها بوده و هست. اما چرا امروز بازارهای صادراتی ما در اختیار رقبای چینی، هندی و پاکستانی قرار گرفته‌اند؟


برخی معتقدند روش‌های قالیبافی سنتی و غیرعلمی، یکی از مشکلات امروز فرش دستباف ایران است. گروهی دیگر از کارشناسان امر، دلیل اصلی وضعیت نامطلوب امروز را به عرضه فرش‌های بی‌کیفیت ارزان قیمت در سال‌های اخیر ربط می‌دهند. تبلیغات غیرهدفمند، حمایت‌های بطئی و بعضاً نسنجیده و عدم تولید بر مبنای نیاز بازار هم از موارد دیگرند. برای بهبود کیفیت تولید، باید ضمن انتخاب الیاف، پشم و رنگ‌های درجه یک قالیبافی، به بافندگان، طراحان و حتی دانشجویان این حوزه توجه ویژه داشته باشیم که ایده‌های نابشان سر از کشورهای رقیب درنیاورند. همچنین باید درک درستی از تقاضای روز بازار داشته باشیم که فقدان آن، به گفته آقای اختر نظیر خان، رییس سازمان جهانی فرش، یکی دیگر از دلایل اُفت جایگاه ایران در این صنعت است.


البته دلایل دیگری هم هستند که جایگاه فرش ما را در جهان پایین آورده‌اند. مثلاً تجار خارجی می‌گویند فرش دستباف درجه یک ایران قیمت بالایی دارد، در حالی که امروز کف پوش‌هایی به بازار آمده‌اند که علاوه بر زیبایی، قیمت پایین‌تری داشته و در نتیجه، تقاضا را برای فرش کاهش داده‌اند. اما اگر بخواهیم خود را با چنین جواب‌هایی قانع کنیم کار درستی نکرده‌ایم. خوب که به دور و برمان نگاه کنیم، محصولات به مراتب کم‌کاربرد‌تر و البته گران قیمتی را می‌بینیم که رمز موفقیتشان در بازرگانی و بازاریابی قدرتمند و هدف‌دارشان بوده است. بازرگانان روس با روش‌هایی وسوسه انگیز و در عین حال هوشمندانه، طوری به توسعه بازار خود می‌پردازند که به عنوان نمونه پالتوهای پشمین و پوستین خود را در کشور مالزی که هوایی به شدت شرجی دارد، به فروش می‌رسانند. حال خودتان قضاوت کنید فروش فرش دستباف با پتانسیل بالایی از تقاضا سخت‌تر است یا پالتوی روسی در آن شرایط؟






● سوسوی تبلیغ


صِرف برپایی ساده نمایشگاه‌ها، حضور بی‌برنامه در این اماکن، آگهی‌های رسانه‌ای ساده، معمولی و غیرحرفه‌ای و نشست‌های بی‌حاصل که توانایی جذب مشتری را ندارند، نمی‌توان به توسعه صادرات فرش دل بست. تبلیغات را باید به صورت برنامه ریزی شده و هدف‌دار دنبال کنیم. یعنی اول نوع بازار را تشخیص دهیم و مشتری‌های آن را شناسایی کنیم. برای این کار مطلوب است در ژورنال‌های تراز اول طراحی و دکوراسیون داخلی بین‌المللی آگهی داد. در گام بعدی، باید تیمی از ۱۰ تا ۱۵ خبرنگار حرفه‌ای رسانه‌های معتبر و حرفه‌ای تشکیل دهیم و آنها را در کنفرانس‌ها، همایش‌ها و نمایشگاه‌های سالانه معروف شرکت دهیم. البته شکی نیست که چنین اقدامی هزینه ساز است و در درجه اول، مباحث بودجه‌ای، مالی و توجیه پذیری این مسأله اهمیت دارند. ولی بد نیست بدانید بر اساس برآوردها، هزینه تشکیل چنین تیمی، چیزی در حدود یکصد تا یکصد و پنجاه هزار دلار (تقریباً ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان) در سال است، در عین حالی که تأثیرات واقعاً زیادی بر جای می‌گذارد.


بخش دیگری از مشکلات تبلیغاتی خود را هم می‌توانیم با عضویت در سازمان جهانی فرش حل کنیم. این سازمان، متشکل از رقبای اصلی ما یعنی پاکستان، چین و هند است که در رسانه‌های تخصصی – به دلیل سیاست‌های اصلی آن یعنی نظارت بر عرضه، تقاضا و در نهایت برقراری ثبات در بازار جهانی – از آن به نام اُپک فرش یاد می‌شود. عضویت در این سازمان از جهات دیگری هم می‌تواند به ما کمک کند. یکی از آنها، غلبه بر موج جدید تحریم‌ها است که بخش بزرگی از بازارهای ما را از بین برده‌اند. از مهر ماه سال گذشته، واردات آمریکا از فرش ایران که ۳۵ درصد صادرات فرش ما را به خود اختصاص داده بود، به طور مستقیم ممنوع شده و این مسأله به خصوص در سال‌های آتی، آسیب بیشتری را به صادرات فرش کشور وارد می‌سازد.


البته باید این را هم گفت که حضور ما در این سازمان، ضمن این که چه بسا مثمر ثمر باشد، می‌تواند با نسنجیدن اوضاع، حتی وضع را بدتر از قبل کند. مثلاً در قوانین کار کشورهایی نظیر هند و پاکستان، استفاده از کودکان زیر ۱۵ سال در کارگاه‌های قالیبافی مانعی ندارد، در حالی که چنین مسأله‌ای در ایران، نه تنها مجاز نیست که حتی کارفرما را با جریمه سنگینی مواجه می‌کند. یا مثلاً خرید و اجاره فضای کارگاه قالیبافی در ایران برعکس کشورهای رقیب، بسیار گران است که مواردی نظیر این، زمینه برتری محصولات رقیب را که در یک سازمان حضور دارند فراهم می‌آورد و برای ما مطلوب نخواهد بود.


اما اگر بخواهیم برآیند مسایل را در نظر بگیریم، اذعان می‌کنیم باید از هر فرصتی که نصیبمان می‌شود به نحو احسن استفاده کنیم تا فرش دستباف ایران، دوباره به جایگاه اصلی‌اش بازگردد. حضور در این سازمان می‌تواند یک فرصت باشد.

[ad_2]

لینک منبع

ردپای چینی ها در هنر دستان ایرانی ها

[ad_1]

ردپای چینی ها در هنر دستان ایرانی ها

از نمایشگاه صنایع دستی تا


می گویند بوی نم کاهگل را فقط در ایران می توانی حس کنی، بوی وطن را.


اما خیلی چیزهای دیگر هم هست که با بوی نم کاهگل پیوند می خورد و اصالت ایرانی بودن را به رخ جهانیان می کشد.


از گبه و گلیم بگیر تا دیگ مسی و کاسه لعابی! هر کدام از اینها را که نگاه کنی از ترکیبشان اصالت می بارد و هنر!


هنردست زنان و مردانی که نقشی شدند بر خاطره. همانها که پودی از عشق بر قالی زندگی می زدند و پودی از رنج.


حال که رفته اند اما، امیدمان به صلا بت هنرشان است که بماند و افتخار آفرینی کند چون همیشه.


ایرانی باشی و هنر دستت افتخار نداشته باشد،مگر می شود؟


این روزها، اما از هنردستان زنان و مردان ایرانی شمع های کم فروغی مانده که تندبادی به نام کالا ی چینی در حال خاموش کردن آن است. فرزند ایران زمین به صنایع دستی کشورش که می نگرد در میان تمام آرزوهایش، هجوم وحشی کالاهای چینی را می بیند که جای هنر استادکاران صنایع دستی را گرفته و بیآنکه قابل تشخیص از صنایع دستی اصیل ایرانی باشد در هرگوشه بازار به دستان هنرمند ایرانی، دهن کجی می کند. با قیمتی پایین تر و ظاهری شیک و غلط انداز!


معلوم نیست این چینی ها از کجا پیدایشان شد یکدفعه!


صنایع دستی چینی در پس یک غفلت، وارد کشور ما شده و با عنوان کالا ی ایرانی و با قیمتی ارزانتر در اختیار فروشندگان صنایع دستی قرار گرفته اند.


اما در میان این همه غفلت، تکلیف دستان هنرمند استادان صنایع دستی که عمر خود را به پای هنرشان گذاشتند چه می شود؟!


چه کسی پاسخ هنرمندان نازک دلی را خواهد داد که یارای مقابله با ترفند چشم بادامی ها را ندارند؟


معلوم نیست این چشم بادامی ها کی فرصت کردند از صنایع دستی ما کپی برداری کنند و شبیه آن را در میان حیرت ما به رخمان بکشند و با چشمان تنگشان به ما نیشخند بزنند.


صنایع دستی ایران که روزگاری به کمک نفت آمده بود و به مهمترین کالای صادراتی کشور تبدیل شده بود، حالا در میان شوکی که چینی ها به آن وارد کرده اند; حیران مانده و منتظر است تا ببیند چشم بادامی ها تا کی می خواهند در این نبرد نابرابر آن را بازی دهند؟


به راستی تقصیر کیست؟ تقصیر پدر بزرگ هایی که رفتند و صنایع دستی ایران را با تمام قدمتش تنها گذاشتند؟ تقصیر چینی ها که برای اثبات خود به دنیا از هر چیز کپی برداری می کنند و یا تقصیر دولت که اجازه ورود کالا های چینی را به کشور می دهد؟


شاید هم تقصیر سردی خاک است که بر هر چیز می نشیند; غبار فراموشی را روی آن به جا می گذارد; درست مثل صنایع دستی ایران که در آستانه فراموشی در میان چشمان تنگ چینی ها به خواب می رود؟


سردی خاک اما بعضی وقتها دست از سر خاطره ها برمی دارد و گرمای آشنای دلتنگی از پس پرچین های فراموشی رخ می نماید و بوی نم کاهگل را به یاد آدمها میآورد.


شاید نمایشگاه صنایع دستی یکی از این خاطرات باشد. نمایشگاهی که این روزها همزمان با سالروز صنایع دستی در مصلی برگزار شده تا یکبار دیگر خاطره داستان هنرمند بی بی گلبهار را زنده کند. همان بی بی مهربان که اهل کرمان بود و وقت بافتن قالی زیرلب زمزمه می کرد:


«قالی کرمون می بافم با تار جونم


تا زیر پاش بندازه یار مهربونم»


در همین نمایشگاه است که با یک هنرمند کرمانی آشنا می شوم.


هنرمند بی ادعای کرمانی اما دل پری دارد، از هنرهای بومی شهرش که رو به زوال می رود غمگین است و به دنبال یک همدرد می گردد.


پای صحبتش که می نشینم از گذشته ها حرف می زند اما از روزگاری که ترمه بافی، شالبافی و پتوبافی در آن شهر رونق داشت و بسیاری از مردم شهر از این طریق امرار معاش می کردند. از روزهایی حرف می زند که خراطی در کرمان رواج داشت و هنرمند خراط با ظرافت خاص روی چوب اشکال بی بدیلی میآفرید و سرانجام از آن چوب، اشیایی نظیر گهواره، پایه آباژور و قلیان خلق می کرد.


او می گوید که این روزها دیگر از این هنرها در شهر خبری نیست و گرانی مواد اولیه و ورود کالاهای چینی انگیزه ای برای هنرمندان صنایع دستی باقی نمی گذارد.


در شهر کرمان ۲۵۰هزار هنرمند صنایع دستی وجود دارند که این روزها اکثر آنها بیکار هستند.


اما واقعا علت بیماری این حرفه جذاب چیست؟ غیر از کالا های چینی چه آفت دیگری به جان صنایع دستی افتاده که درخت تنومند هنر ایرانی را پژمرده کرده است؟


به دلیل سالها کم توجهی به وضعیت صنایع دستی و هنرهای سنتی، تعداد هنرمندانی که به هنر خویش پایبند مانده اند انگشت شمارند و هنرمندانی که باقی مانده اند از نبود بازار مداوم و وضعیت نابهنجار معیشتی نالا نند و بسیاری از نقش آفرینان این حرفه شغلی دیگر برمی گزینند و متعاقبا عمر برخی از صنایع دست ما به سر آمده است.


در حال حاضر تعداد قابل توجهی از مردم روستاها تولیدات خانگی دارند که به گفته مسوولین صنایع دستی هنوز برای دولت ناشناخته هستند و آمار دقیقی از آنها وجود ندارد.


یکی از روش هایی که می تواند به شناخت صنایع دستی کمک کند حضور سازمان های غیرانتفاعی است. از سوی دیگر جریان مداوم گردشگری و تلا ش توراپراتورها به طراحی گشت های مسافرتی در درون روستاها می تواند صنایع دستی کشور را رونق دهد.


صنایع دستی را باید در زنجیره گردشگری تعریف کرد تا به عنوان یکی از بازوهای محوری توسعه صنعت گردشگری به درستی نقش بیافریند.


صنایع دستی می تواند هم حالت کارگاهی و هم حالت خانگی داشته باشد و همانند صنایع کوچک، قابلیت استقرار در شهر و روستا را دارد. بدون نیاز به فناوری پیشرفته و بیشتر متکی به تخصص های بومی و سنتی است و قسمت اعظم مواد اولیه مصرفی آن در داخل کشور قابل تهیه است.


افزون بر این صنایع دستی هر دو ویژگی مصرفی و هنری را دارد و برخوردار از بینش، ذوق، اندیشه و فرهنگ تولید کننده نیز هست و در مجموع آن را یک هنر نامیده اند.


امسال برای اولین بار همزمان با بزرگداشت ۲۰ خرداد ماه،روز جهانی صنایع دستی نمایشگاه صنایع دستی با ۵۲۷ غرفه از ۲۰ کشور جهان در مصلا ی تهران برگزار شد. این نمایشگاه که تا ۲۴ خرداد ماه ادامه دارد شاید یک یادآوری کوچک باشد از گذشته ای پرافتخار که این روزها در حال فراموشی است.


شاید دیگر کمتر کسی را ببینیم که در دیگ مسی آبگوشت بار گذاشته و درکاسه سفالی آبی رنگ آبدوغ خیار درست کرده این روزها با ورود مایکروفرو فست فود به زندگی ماشینی ما ایرانی ها، حتی آداب و رسوم غذا خوردنمان هم تغییر کرد. برای خوردن پیتزا لا زم نیست یک سفره رنگین پهن کنیم با انواع ترشی ها و سبزی خوردن و سالا دهای مختلف ایرانی. وقتی می شود جلوی تلویزیون نشست و پیتزا را داخل جعبه اش خورد دیگر نیازی به سفره ترمه و کاسه سفالین و ظرف مسی نیست. دیگر این روزها گلیم و گبه هم به کار نمی آید.


کف خانه ها پارکت است و یک فرش ماشینی کوچک کفایت می کند تا وسط حال را بپوشاند.


یک زمانی ظروف چینی توی خانه هایمان فراوان بود. حالا همه چیزمان چینی شده از لباس تنمان گرفته تا پرده خانه مان!


دیگر از شلیته و چارقد و لباس ایرانی خبری نیست. تی شرت ها و کتانی های چینی جای آن را پرکرده و چینی ها آرام و بی صدا در میان خانه و فرهنگ و تمدن غنی ما نفوذ کرده اند.


وارد نمایشگاه که بشوی ناگهان شور ایرانی بودنت گل می کند. حیف است ایرانی باشی و صنایع دستی ایرانی در خانه ات نباشد. حیف است که نقل بیدمشکی را داخل ظرف خاتم نریزی و برروی گبه گل قرمز ننشینی و در لیوان سفالی آب گوارا ننوشی.


وارد نمایشگاه که بشوی دلت برای خودت تنگ می شود. برای خودت که از ایرانی بودن فقط یک نام را به یدک می کشی و سرتاپایت را لباس های بی کیفیت چینی فراگرفته. برای لحظه ای از خودت می پرسی: چه شد آن لباس های چیندار و زیبای زنان ایرانی؟ چه شد سینی مسی و گلیم اطلسی؟!


داخل نمایشگاه که قدم بزنی در میان غرفه های رنگین که با صنایع دستی ایران و ۱۵ کشور دیگر تزئین شده ناگهان به یادمیآوری که ای کاش همیشه ایرانی می ماندیم. ای کاش دیگران ایرانی بودنمان را با صنایع دستی خودمان به یادمان نمیآوردند. ای کاش واردات صنایع دستی چینی به کشور قطع می شد و بازهم دستان هنرمند ایرانی ها نقش خاطره می زد بر وسایلی که در خانه های ایرانی به مصرف می رسند.


با این حال استقبال از صنایع دستی کشورمان کم است و مردم این روزها بیشتر به دنبال اجناسی فانتزی و خارجی هستند.


یک هنرمند که درنمایشگاه صنایع دستی غرفه دارد می گوید: یکی از دلا یل استقبال نکردن مردم از صنایع دستی آشنا نبودن آنها با صنایع دستی ایران است.


او معتقد است که برای حمایت از تولید کننده های صنایع دستی بهتر است دولت به تولید کننده یارانه بدهد تا قیمت پایین بیاید و ما بتوانیم با صنایع دستی دیگر کشورها رقابت کنیم.


برای نابود نشدن صنایع دستی ایران بایدهای زیادی وجود دارد.


باید هنرمندان حمایت شوند، باید جلوی ورود صنایع دستی چینی به ایران گرفته شود و بایدهای دیگر. با این حال از جذابیت نمایشگاه که بگذریم می رسیم به اینکه این جذابیت وقتی بیشتر می شود که خانه هر ایرانی یک نمایشگاه صنایع دستی شود.

[ad_2]

لینک منبع