وظیفه ی معلم در جامعه

[ad_1]

وظیفه ی معلم در جامعه

در دورانهای گذشته معلمان چه از نظر علمی و چه از دید دانستنیهای اجتماعی وجهانی ازبیشتر مردم جلوتر بوده اند و به نوعی منبع اطلاعات و آگاهی بوده اند


در دورانهای گذشته معلمان چه از نظر علمی وچه ازدید دانستنیهای اجتماعی وجهانی ازبیشتر مردم جلوتر بوده اند و به نوعی منبع اطلاعات و آگاهی بوده اند، این آگاهی از راه مطالعه ، خواندن ونوشتن وارتباط بیشتر بدست می آمده است، اما متاسفانه امروزه معلمان دارای این شرایط نیستند، زیرا شرایط سخت زندگی و دوشیفت کارکردن معلمان ونرخ بالای خرید کتاب و دغدغه ی زندگی ، این امکان را ازمعلمان گرفته است، مهمترازاینها شرایطی است که حاکمان برای انسانهای آگاه وروشنفکر واهل دانش بوجود آورده است. یعنی حاکمان سیاسی با روشنفکران و انسانهای آگاه، دانا،اهل دانش برخوردی خصمانه دارد، وآنان را مورد خشم قرار می دهد.وامنیت جانی آنان را به خطر می اندازد.ازطرفی حاکمان انسانهایی را جذب می کنند، وبه کسانی پستهای مهم را واگذار می کنند، که نادان بوده ویا به خاطر منافع مادی دنیا خودرا به حماقت میزنند. انسان آگاه تحصیلکرده ی دارای اندیشه (نه صرفا کسی که تحصیل را راهی برای امرار معاش برگزیده ) هرگز نمی پذیرد که ازهرانسان بی ارزشی به خاطر سیرکردن شکم اطاعت کند.اینها دلایلی هستند که افراد ازجمله معلمان از مطالعه و تحصیل و علم اندوزی دلسرد شده وانگیزه ی خودرا ازدست بدهند.ضرورت دارد، که معلمان ازدید آگاهی اجتماعی ، حقوقی ، دین راستین و اینکه اگر حقوق فردی به وسیله ی حاکمان یا دیکتاتورهای قانونی (رسمی) ودیکتاتورهای غیر قانونی(غیر رسمی)پایمال شد ، ازآنجایی که دیکتاوری وزیاده خواهی قدرتمداران حدومرزی نمی شناسد، این پایمال شدن حقوق شهروندان به زودی دامن آنان را نیز خواهد گرفت.


لذا بایدنسبت به پایمال شدن حقوق همشهریان سکوت نکرد.


جامعه ی ایرانی امروزه با چند مشکل عمده برای رسیدن به دموکراسی انسانی(دموکراسی زمینی) روبرو است.


۱. سطح پایین آگاهی حقوقی:


درکلی ترین تقسیم بندی، فلاسفه وحقوقدانان، حقوق را به دودسته تقسیم کرده اند.


الف) حقوق طبیعی :


مانند حق زندگی، امنیت و….که فرد به محض تولد باید ازآنها برخوردار شود.


ب)حقوق موضوعه یاحقوق قراردادی:حقوق موضوعه فوانینی هستند که مردم یک جامعه برای آرامش و آسایش بیشتر بین خود قول پایبندی و رعایت آنرابه همدیگر داده اند،


که با گذشت زمان این حقوق بصورتهای مختلف ، عرف ، دین ، عادات، سیاست و……. بین مردم بصورت قراردادی مکتوب شده، یابصورت نانوشته مرسوم است.


منظورازآگاهی حقوقی ، اطلاع ذاشتن مردم ازاین قوانین است،که بصورت شفاهی یا مکتوب درجامعه رایج است.




۲.شیوه ی کار گروهی: جوامع امروزی چه ازنظر آمارانسانی وچه ازنظرتنوع دانش به اندازه ای گسترده است،که جزباهم اندیشی، همراهی وهمکاری نمی تواند، زندگی کند.اما این شیوه ی کارگروهی نیاز به آموزش،تمرین و عادت دارد.این عادات اجتماعی باید تبدیل به وظیفه ی اخلاقی و رفتاری خود جوش بشود،که فرد در انجام ندادن آن معذب باشد نه در انجام دادن آن،واین ممکن نیست مگر براثر تمرین در دوران کودکی و نوجوانی




۳. اینکه حقوق اجتماعی همان حقوق فردی است.(جداکردن حقوق فردی از حقوق اجتماعی):


مردم ایران در طول قرنها بر اثر هجوم اقوام وحشی با تمدن کهن و انسانی خود،فاصله گرفته اند،و حاکمان نالایق برای استحکام قدرت بی ریشه ی خود مجبور به فاصله انداختن هرچه بیشتر بین مردم و تمدن کهن ایرانی بوده اند،لذا ایرانیان روز به روز باتمدن خود بیشتربیگانه شده اند.هرج ومرج های سیاسی به آنان یاد داده است،که باید فقط گلیم خود را از آب کشید.غافل ازاینکه کشیدن گلیم خود از آب در میان جامعه ی پر از هرج ومرج هزینه ی بسیار بالاتری دارد،تاکشیدن گلیم خود در یک جامعه ی قانونمند،معمولا انسانهای کمتری در جامعه می خواهدن بدون زحمت وبدون کار وتلاش به ثروت برسند،یعنی اساسا انسانها کار و سرگرمی را دوست دارند،انسان اگر تمام اطرافش ثروت و نعمت ،خورد و خوراک وپوشاک و….باشد باز نیاز به سرگرمی دارد،امروزه حاکمان به وظیفه ی اصلی آنان آموزش و تربیت شهرواندان است،به افراد جامعه از کودکی یاد نداده اند،که کار هم سرگرمی است و هم منبع د رآمد،وهم وسیله ای برای احساس سودمندی واحساس ارزش درونی ازطرفی اگر افراد جامعه ببینند،که گروهی مفت خور هستند،و بدون کار بهترین زندگی ها را دارند،لذت کار برایشان تبدیل به رنج می شود، وتلاش می کنند که ازاین حس انسانی خودرا بی بهره نمایند.




۴. استفاده ی منفی ازظرفیتهای دینی واعتقادی ، دین ودستورات دینی یک تیغه ی دولبه است.هم می تواند،نابود کننده ی صاحب اعتقادات باشد وهم می تواند رشد دهنده ورهایی بخش، اما بستگی دارد که فردمعتقد، دسته ی تیغ را بگیرد یاتیغه ی آنرا.حاکمان دینی معمولا تیغه ی تیغ دین را بدست پیروان داده وازآنان می خواهند که بااین وضعیت به مبارزه بپردازند، خرافات تیغه ی این شمشیر و دین راستین دسته ی آن است.


حاکمان نادان به دیکتاتوری گرایش پیدا می کنند،یعنی دیکتاتوری ریشه در عدم مشروعیت و مقبولیت مردمی دارد،و این عدم مشروعیت و مقبولیت مردمی نیزناشی از نادانی دیکتاتورها است،اما دیکتاتورهابا همه ی نادانی چند موضوع مهم را می دانند یا به انان فهمانده شده است.یکی استفاده از انسانهای آگاه واندیشمند، اما دنیا پرست،دوم این نکته که ناآگاهی مردم و پایین آرودن سطح دانش مردم تا حد دانش فرد دیکتاتور و بلکه پایین تر می تواند به دوام آنان کمک کنید،سومین اهرم حاکمان دیکتاتور،خرافات دینی و آخرین اهرم حاکان دینی ،ترس است.






۵. بی اعتمادی به گروهای مرجع برای پیوستن وتشکیل گروه ملی وسراسری


امروزه حاکمان برای ادامه ی سیطره وسروری و سالاری خود بهترین روش را در ناآگاهی مردم می دانند،اما این ناآگاهی نباید آگاهانه باشد، یعنی فرد ناآگاه نباید بداند که ناآگاه است.یعنی بایددر حالت “توهم آگاهی ” به سرببرد.ازطرفی برخی از احکام وآثار دینی نیز موجب آگاهی وشجاعت راستین می شوند، حاکمان مجبور هستند، برای دوری مردم ازآگاهی راستین دینی آنان را به سمت خرافات دینی که سودجویان ازدین آنهارا وارد دین نموده اندوتشخیص این خرافات دینی با دین راستین بسیاردشوار است.زیرا مرزبین دین راستین ،وخرافات دینی بسیار ظریف است.وتشخیص آن کارهرکسی نیست.


کشمات

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *