آیا رکود بغرنج ترین مشکل اقتصادی ایران است؟

[ad_1]

آیا رکود بغرنج ترین مشکل اقتصادی ایران است

از آنجا که در سال های متمادی مسکن بیش از ٣٠ درصد از بار تولیدی اقتصاد ایران را بر دوش کشیده و همواره ابتکار عمل را در تأثیرگذاری بر دیگر بازارها در دست داشته است, در بحران اخیر نیز پژوهشگران و مطالعات اقتصادی, بیشتر به راه های برون رفت از رکود و درمان آن با دست کاری سیاست های دولت پرداخته اند و شاید به دیگر وجه ها کمتر توجه شده است


در تمامی متون اقتصادی از انسان به عنوان تأثیر گذارترین عامل بر مناسبات بازارها یاد می شود، اما در بحران ها فراموش می کنیم که این انسان و انتخاب هایش است که بر اثر گذاری تصمیمات اقتصادی مسلط است و نباید نادیده گرفته شود. اگر به آسیب شناسی رفتار مصرف کننده برگردیم و یک تحلیل جامعه شناختی از رفتار اقتصادی مردم ایران در چند دهه گذشته داشته باشیم، به نتایج جالبی دست پیدا می کنیم. بر هیچ صاحب اندیشه ای پوشیده نیست که این دولت سیاست گذار اقتصادی است که با سیگنال هایی که می دهد می تواند رفتار اقتصادی مردم را تعدیل کرده و به مسیر دلخواه خود سوق دهد، اما همیشه این نتایج درصد خطایی هم دارند که اگر در برنامه ریزی ها دیده نشوند، ممکن است منجر به شکل گیری نوعی عادت در جامعه شود که دیگر به سادگی جبران نمی شود. اتفاقی که به گمانم در جامعه ما افتاده و شاه کلید معمای مسکن است. هنوز در بدنه اصلی جامعه ایران با مردمی مصرف گرا و روحیه ای خاص که به مشاغل راحت و درآمدهای بی دردسر، پشت میزنشینی و مشاغل پدران شان ایمان دارند، فراوان می بینیم کسب وکارهایی که دیگر جایی در میان مصرف کنندگان ندارند؛ اما متولیان آنها حاضر نیستند بپذیرند وقت آن رسیده که شغل شان را تغییر داده یا به روز کنند و تنها به شکایت از بازار کساد بسنده می کنند. تشخیص اینکه چنین روحیه بی حوصله و کم تحرکی، محصول سیستم ارباب و رعیتی است که سال ها تنها کسب وکار ایران بوده است یا نه، بماند بر عهده اهل فن که کم هم نیستند، اما به نظر نگارنده صرف نظر از بحث های ارزشی، مردم ما همواره و در سال های طولانی دو دسته بوده اند؛ یا ارباب بوده اند که می دانستند باید هر چه بیشتر زمین داشته باشند و موقعیت را ازدست ندهند تا فرزندان شان هم همان راه را ادامه دهند یا رعیت بوده اند که بدون فکر و تحرک و خلاقیت، روزگار می گذراندند و حتی حق نداشتند دنیا را جور دیگری تصور کنند و این در طول زمان تبدیل به فرهنگ شده بود. پس از انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی موقعیت های جدیدی ایجاد شد که به مردم امکان می داد جایگاه اجتماعی- اقتصادی خود را اندکی تغییر دهند. موقعیت هایی مانند احتکار کالا، رانت و سفته بازی هایی که پیش از آن تجربه نشده بودند و طبیعی است که در چنین شرایطی هر دو دسته سعی کردند از بازی جا نمانند. شرایط بی ثباتِ جنگی، قیمت ها را بی رویه افزایش داد و تحریم ها منجر به ایجاد تنگناهایی در تولید شد که در نهایت دارایی های ثابت مثل زمین و خانه بیش از سایر دارایی ها مورد توجه قرار گرفتند. تأثیرپذیری بالای تولید از دلار و سایر پول های خارجی و مالیات و مشکلات سروکله زدن با کارگر و هزار اما و آیا که در شرایط نااطمینانی تولید را پرهزینه می کرد در کنار نوسان های پی درپی سایر بازارها و شرایط تقریبا همیشه تورمی اقتصاد، سفته بازان را بر آن داشت که همه تخم مرغ هایشان را در سبد مسکن، سرمایه گذاری کنند؛ سرمایه گذاری مطمئنِ زودبازده و پرسود که در سال ها امتحان خود را خوب پس داده بود و با توجه به نرخ رشد بالای جمعیت، تقریبا همیشه خریدار داشت. حالا تاجران، پزشکان و صاحبان تولید همه به جمع فعالان عرصه ساخت وساز پیوسته بودند و صنایع وابسته بسیاری را در کنار خود شکل داده بودند که هر کدام برای خود در بازار استخوانی داشتند و ادعایی؛ سرمایه گذارانی سال ها به سودهای بی دردسر این بازار عادت کرده بودند و سرمست و با سرعت به پیش می رفتند. در چنین شرایطی تحریم های مضاعفی که در آستانه دهه ٩٠ بر ایران تحمیل کردند و فروش نفت را برای مدتی تحت تأثیر قرار داد، بازار مسکن را با کمبود تقاضای مؤثر مواجه کرد و کم کم رکود در میان چشمان ناباور متولیان مسکن دامنه دار شد. سخن اصلی اینجاست: اینکه چرا در پنج سال با وجود تلاش دولت، سرمایه گذاران حاضر به فروش زیر قیمت های مورد تصور خود نشدند، برمی گردد به اینرسی که در ذهن آنها شکل گرفته و تغییرش زمان می برد و برمی گردد به انتظاراتی که از بازار دارند و توقعاتی که ما با سیاست هایمان برایشان ایجاد کرده ایم و به این زودی ها از بین نمی رود. این چنین مردمی با الگوهای بحران و رکود کشورهای غربی یا مردمان سخت کوشی مانند ژاپن، چین و کره جنوبی قابل تحلیل نیستند و روش های برون رفت از رکود آنها نیز متفاوت است. با اینکه همواره به مرور مطالعات اقتصادی سایر کشورها ایمان دارم، در این خصوص اما بیشتر به هم اندیشی جامعه شناسان در کنار اقتصاددانان باور دارم و اینکه شاید، شاید بد نباشد مردم ما هم بیاموزند دوره کسب وکارهای ساده و زود بازده گذشته و وقت آن رسیده که به سبک سایر مردمان با اندیشه، تحلیل، بازاریابی، تعامل با دنیا و مطالعه، درآمد کسب کرد نه تکرار مکررات و پیمودن دور باطل.




مستوره اشراقی. کارشناس مسکن

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *